گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

سزای تاجر خیانتکار

در روزگاران قدیم، در کربلا تاجری بود که با سرمایه اندک تجارت می کرد، ولی یک حادثه باعث شد که او از فرصت سوء استفاده کرد و سرمایه زیادی برای خود انباشت و آن حادثه این بود که در یکی از سال ها، یک بیماری عمومی در کربلا بروز کرد. دکترهای آن روز، آب لیمو را بهترین دوای آن بیماری دانستند، مردم به خریداری آبلیمو پرداختند و در نتیجه کمبود آبلیمو در همه جا مشاهده شد. تاجر مذکور از این فرصت سوء استفاده کرد، آبلیموهایی که داشت با دوغ مخلوط نمود و به عنوان آبلیموی خالص با قیمت چند برابر فروخت و همین باعث شد که سرمایه کلانی برای خود جمع نمود و در میان تاجرها به عنوان ابوالالوف؛ میلیونر معروف گردید. اما طولی نکشید که فواره زندگی او سرازیر شد و به مجازات اعمالش رسید، او به یک بیماری بی درمانی مبتلا گردید و در آخر آهی در بساط نداشت، ولی بیماری او همچنان رو به شدت بود تا از دنیا رفت، در حالی که خودش می دانست که به مکافات عملش گرفتار شده است.(1652)

سازمان دادن به اقتصاد جامعه، در پرتوی ولایت

حضرت یوسف (علیه السلام) یکی از پیامبران بود، و پس از رنج ها و زندان ها و... سرانجام بر اثر تعبیر کردن خواب شاه مصر، به مقامی رسید که شاه طبق درخواست آن حضرت، او را به عنوان رییس خزائن (رییس دارایی و اقتصاد) مصر منصوب کرد. حضرت یوسف (علیه السلام) وقتی که این مسئولیت را پذیرفت، از ولایت خود استفاده کرد، با توجه به شرایط و موقعیت زمانی و مکانی مصر، در هفت سال و فور نعمت، آن چه که امکان داشت، مواد غذایی را در انبارها ذخیره کرد و در هفت سال قحطی، با کمال دقت و نظارت بر مصرف آن، مواد غذایی را عادلانه به مصرف مردم رسانید. آن حضرت برای حفظ اقتصاد مملکت و جلوگیری از اختلاف طبقاتی و استثمار اقتصادی آن چنان دخالت و نظارت کرد که امام هشتم حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: در سال اول مواد غذایی را به درهم و دینار (پول های در دست مردم) فروخت، به طوری که همه پول ها در اختیار حکومتش قرار گرفت. در سال دوم با آن پول ها همه طلا جات و زیور آلات مردم را خریداری کرد. در سال سوم با آن جواهرات، حیوانات و چارپایان مردم را خرید. در سال چهارم با فروش آن حیوانات، همه کنیزان و غلامان را خرید. در سال پنجم با فروش کنیزان و غلامان، همه خانه ها و زمین ها را خرید. در سال ششم با فروش خانه ها و زمین ها، باغ ها و مزارع و آب ها را خرید. در سال هفتم همه انسان های برده و آزاد را به شیوه خاص و عادلانه خرید.
سپس همه اموال را بین ملت مصر، به صورت عادلانه تقسیم کرد. و به این ترتیب، وضع اقتصادی مردم را سامان بخشید و از قدرت ولایت خود، مردم را از نابسامانی های اقتصادی نجات داد.(1653)

بهلول و قصر متوکل

گویند: روزی بهلول بر متوکل وارد شد. متوکل وضع خوب و بد قصر خود را از وی پرسید. بهلول گفت: خوب است اگر دو عیب نداشته باشد. متوکل پرسید: آن دو عیب کدام است؟ بهلول گفت: اگر از مال حلال است، اسراف شده است و انه لا یحب المسرفین؛(1654) همانا خداوند متعال اسراف کاران را دوست ندارد. و اگر از مال حرام است، خیانت کرده ای که ان الله لا یحب الخائنین؛(1655) همانا خداوند خائنین را دوست ندارد.