گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

نتیجه دوستی با نادان

پهلوانی از بیابان می گذشت، خرسی را دید که در تله ای گرفتار شده بود. پهلوان خرس را نجات داد. خرس نیز با او دوست شد و پس از آن، همه جا همراه او بود. روزی حکیمی به پهلوان گفت: خرس یک حیوان نااهل است. دوستی با نااهلان نیز روانیست. به دوستی خرس دل مبند. پهلوان سخن حکیم را گوش نکرد. تا آن که روزی خرس و پهلوان در گوشه ای خوابیده بودند. از قضا مگسی به سراغ خرس آمد. خرس هر چه با دستش آن مگس را رد می کرد، باز مگس می آمد و او را آزار می داد. سرانجام خرس برخاست و رفت از کنار کوه، سنگی بزرگ برداشت و آورد. چون دید آن مگس روی صورت پهلوان نشسته است، آن سنگ بزرگ را با خشم روی آن مگس انداخت تا او را بکشد؛ در نتیجه سر پهلوان، زیر آن سنگ بزرگ کوفته شد و او جان داد. این بود نتیجه دوستی با خرس که به دوستی خاله خرسه معروف است.(1628)

اهمیت رفیق

راوی می گوید: امام کاظم (علیه السلام) به من فرمود: چرا باید ببینم که نزد عبدالرحمن بن یعقوب هستی؟ عرض کردم: او دایی من است. حضرت فرمود: او درباره خدا، درشت گویی می کند. خدا را به صورت اجسام و صفات آن توصیف می نماید، در حالیکه به وصف در نیاید. پس یا با او بنشین و ما را رها کن یا با ما بنشین و او را واگذار! عرض کردم او هر چه می خواهد بگوید، بگوید، برای من چه زیانی دارد، وقتی آنچه را او می گوید، من نگویم؟ حضرت فرمودند: آیا نمی ترسی بر او عذابی فرود آید و هر دوی شما را فرا گیرد؟ آیا از آن کس آگاهی نداری که خود از یاران حضرت موسی (علیه السلام) بود و پدرش از یاران فرعون بود و زمانی که لشکر فرعون به موسی (علیه السلام) رسید، او از حضرت موسی (علیه السلام) جدا شد تا پدرش را پند دهد و او را به موسی (علیه السلام) برساند. پدرش به راه خود می رفت در حالیکه او با پدرش درباره مذهبش ستیزه می کرد تا این که هر دو به کنار دریا رسیدند و با هم غرق شدند. خبر به حضرت موسی (علیه السلام) رسید، حضرت فرمود: او در رحمت خدا است، ولی آن گاه که عذاب فرود آید، برای کسی که نزدیک گنه کار است، دفاعی نباشد(1629).

تأثیر دوست

گلی خوشبوی در حمام روزی رسید از دست محبوبی به دستم
بدو گفتم که مشکی یا عبیری که از بوی دلاویز تو مستم
بگفتا من گلی ناچیز بودم ولیکن مدتی با گل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد وگرنه من همان خاکم که هستم
سعدی