گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

داستانها

ثواب روزه داری

سوید بن غفله گفت: روزی وارد قصر حکومت علی بن ابیطالب (علیه السلام) شده و به محضرش شرفیاب شدم و دیدم که بر سر سفره غذا نشسته ولی فقط ظرفی ماست بسیار ترش که بوی ترشی آن به مشام می رسید و مقداری نان خشک که پوستهای جو در آن آشکار است در آن می باشد، و آن حضرت نان را با زانوی خود تکه می کند و درون ماست می گذارد و بعد میل می کند! حضرت مرا که دید فرمود: نزدیک بیا و از غذای ما بخور! گفتم: من روزه هستم. فرمود: از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: کسیکه روزه باشد و غذائی ببیند و میل به آن پیدا کند اما بخاطر روزه دار بودن از آن نخورد خداوند از غذا و شراب بهشت به او می خوراند. من به کنیز آن حضرت که در همان نزدیکی ایستاده بود رو کرده و گفتم: وای بر تو ای فضه! آیا از خدا نمی ترسید! چرا برای این پیرمرد غذای مناسبی فراهم نمی کنید تا او مجبور شود چنین غذائی بخورد؟ فضه گفت: او چنین اجازه ای به ما نمی دهد. در این وقت حضرت به من فرمود: به فضه چه گفتی؟ من آنچه به او گفته بودم عرض کردم. حضرت فرمود: پدر و مادرم فدای آن کسی (یعنی رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم)) که غذائی برایش فراهم نکردند و هیچگاه سه روز پشت سر هم نان گندم نخورد تا از دنیا رفت!(1593)

اثر روزه

عالمی فرموده که با قافله ای همراه بودم گرفتار جماعتی دزد شده و غارت گردیدیم لکن رئیس آن را وقت خوردن غذا دزدان روزه یافتم گفتم دزدی می کنی، روزه هم می گیری. این دیگر رسم کجاست؟ گفت: یک کوره راه صلح بین خود و خدا باقی می گذارم مدت ها گذشت تا این که او را در مکه در حال طواف دیدم مرا شناخت و گفت همان روزه مرا نجات داد.(1594)