گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

مکافات عمل

حاکم شرعی که بهر رشوه فتوی می دهد کی دهد عرض فقیران را جواب ای رنجبر؟

دزد و قاضی نااهل

برد دزدی را سوی قاضی عسس(1571) خلق بسیاری روان از پیش و پس
گفت قاضی کاین خطا کاری چه بود؟ دزد گفت از مردم آزاری چه سود؟
گفت بد کردار را بد کیفر است گفت بدکار از منافق بهتر است
گفت هان برگوی شغل خویشتن گفتم هستم همچو قاضی راهزن
گفت آن زرها که بردستی کجاست؟ گفت در همیان تبلیس شماست
دزدی پنهان و پیدا کار توست مال دزدی جمله در انبار توست
تو قلم بر حکم داور می بری من زدیوار و تو از در می بری
حد بگردن داری و حد می زنی گر یکی باید زدن صد می زنی
میزنم گر من ره خلق ای رفیق در ره شرعی تو قطاع الطریق
می برم من جامه درویش عور تو ربا و رشوه می گیری به زور
دزد زر بستند و دزد دین رهید شحنه(1572) ما را دید و قاضی را ندید
من به راه خود ندیدم چاه را تو بدیدی کج نکردی راه را
دزد اگر شب گرم یغما کردنست دزدی حکام روز روشن است
حاجت ار ما را ز راه راست برد دیو، قاضی را بهرجا خواست برد
پروین اعتصامی

عاقبت رشوه

تو را ببینند در دوزخ به دندان سگان داده زبان لغو گوی تو، دهان رشوه خوار تو
سیف فرغانی