گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

روش کفار

کفار همیشه انگیزه بسیار قوی بر تسخیر بلاد مسلمان ها داشته و دارند، زیرا می خواهند تا مسلمین را عبد ذلیل خود کنند! چه کنیم؟ آیا راه چاره ای برای نجات از سلطه و شر آنها وجود دارد؟ می دانیم که اساس کار اینها در تسخیر و تسلط بر ما، رشوه دادن است. آیا ممکن است مسلمان ها تطمیع و رشوه دشمنان را قبول نکنند و از این راه مغلوب نشودند؟ آری! با رشوه، رؤسای مسلمان ها را استعباد می کنند. لذا نباید کاری کنیم که فریب بخوریم تا با توسل به رشوه کار ما را بسازند. هیچ چیز دیگر به اندازه رشوه در نفوذ و سیطره آنها بر ما کارگر نیست. آن ها به دست ما مسلمانان بر ما مسلط می شوند. کار امیرالمؤمنین (علیه السلام) را هم با رشوه تمام کردند، زیرا معاویه به پسر عثمان گفت: هرگاه خاطر جمع شدی که پیروز می شوی. اگر عقب نشینی کنی، خراسان مال تو است. بالأخره خراسان را به پسر عثمان داد. گفت: خراسان را چه کنم؟ به او پاسخ داد: نان خانه تو است. تا این که وقتی معاویه از نزد او بیرون می آمد، اشعاری می خواند که مضمون آن این بود که آن چه می خواستم داد، بلکه بالاتر از آن هم داد. مروان که آن جا بود، ناراحت شد و گفت: همه را می خرند، ولی کسی نیست ما را بخرد! معاویه جواب داد: انما یشتری لک؛(1560) برای تو خریداری می شود. یعنی تو از مایی! با این کلام مروان را شاد کرد، بدون این که چیزی به او بدهد. البته سرانجام فدک به آن وسعت را که به نظر خودشان(1561) برای عموم مسلمان ها است را به مروان بخشید و هم چنان در دست آل مروان بود تا این که عمر بن عبدالعزیز برگرداند. در واقع، مطالبه فدک، مراد اصلی اهل بیت (علیهم السلام) نبود، بلکه مسمی، مراد بود یعنی این که حق را به اهلش بدهید.(1562)

رشوه به امیرالمؤمنین!

اشعث بن قیس مردی منافق و دو رو بود و با امیرالمؤمنین (علیه السلام) دشمن بود. او از طرف خلیفه سوم، حاکم آذربایجان بود. بعد از کشته شدن عثمان، امیرالمؤمنین (علیه السلام) برای او نامه ای نوشت و در آن متذکر شد که این شغل تو امانتی در دست توست و اموال زیر دست تو، مال خداست و... .
او شب هنگام به نزدیکانش گفت: نامه علی (علیه السلام) مرا متوحش ساخته است، می ترسم که اموال آذربایجان را از من بگیرد، بهتر آن است که به معاویه ملحق گردم... .(1563) او یک شب جهت مساعد نمودن نظر امام (علیه السلام)، در کوفه به خدمت ایشان رسید که جریان آن را در زیر می خوانید:
امام (علیه السلام) می فرماید: شگفت تر از سرگذشت عقیل آن است که شخصی (اشعث بن قیس) شب نزد ما آمد، با ارمغانی در ظرف سربسته و حلوایی که آن را دشمن داشته و به آن بدبین بودم، به طوری که گویا با آب دهن مار خمیر شده بود. به او گفتم: آیا این هدیه است یا زکات یا صدقه؟ که زکات و صدقه بر ما اهل بیت (علیهم السلام) حرام است؟ گفت: صدقه و زکات نیست، بلکه هدیه (رشوه) است. پس گفتم: مادرت در عزایت بنشیند، آیا از راه دین خدا آمده ای که مرا بفریبی؟ آیا نمی فهمی که از این راه قصد فریب مرا داری؟ یا دیوانه ای یا بیهوده سخن می گویی؟ سوگند به خدا اگر هفت اقلیم را با هر چه زیر آسمانهای آنهاست، به من دهند، برای این که پوست جویی را از دهان مورچه ای بربایم و نافرمانی نمایم، انجام نمی دهم و دنیای شما نزد من پست تر از برگی است که در دهن ملخی باشد که آن را می جود.(1564)

هندی قانون دان!

در زمان جنگ، شهربانی کل دستوری به همه شهربانی ها صادر کرده بود که مأموران دروازه ها حق ندارند که دیناری از رانندگان بگیرند. تصادفاً یک راننده هندی که عازم رشت بود، در کرج ده ریال به مأمور داد که زودتر اجازه عبور بدهند. مأمور ده ریال را با راننده هندی به شهربانی آورد و جریان را به رئیس شهربانی کرج که یک ستوان دوم بود، گزارش داد. رئیس شهربانی با عصبانیت رو به راننده هندی کرد و گفت: همین اقدامات خلاف رویه شما است که مأموران دولت را خراب می کند! اگر شما رشوه ندهید، فساد رواج پیدا نمی کند و آنان را به انجام کارهای خلاف قانون وانمی دارد. شما مگر از قانون مملکت ما خبر ندارید؟ راننده هندی با زبان شکسته بسته فارسی در کمال سادگی می گوید: قربان! ما قانون شما را می دانیم؛ دروازه تهران، پنج ریال، دروازه کرج یک تومان، دروازه رشت دو تومان! و به همین ترتیب نرخ ورودیه کلیه دروازه ها را در آن زمان می گوید. افسر شهربانی که وضع را چنین می بیند ساکت می شود و راننده هندی را مرخص می کند.(1565)