گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

نهی از دنیا

مرحوم شیخ نصر الله خلخالی (رحمه الله) یکی از عکس های امام را از نجف به لبنان فرستاده بود که در دو قطع کوچک و بزرگ چاپ شد. امام (رحمه الله) پس از این که از حرم به طرف منزل تشریف آوردند به اندرونی رفتند. آقای خلخالی عکس ها را به بیرونی آوردند. آخر شب، امام از طبقه بالای منزل که به اندرونی متصل بود، صدا زدند که: عکس ها را بیاور! گفتم: چشم! چون عکس ها جالب بود به دلم خطور کرد که یکی را برای خودم بردارم تا این معنی به دلم خطور کرد، آقا صدا زدند: یکی اش را هم نگه ندار! بعد هر چه دوستان اصرار و التماس می کردند و من به امام بازگو می کردم، عکس را ندادند. فرمودند: خودم مردم را از دنیا نهی می کنم و این دنیاست(1504).

علاقه به دنیا، ابزار شیطان

هنگامی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به مقام نبوت رسید، بچه ها و سپاه ابلیس، ترسان و هراسان نزد ابلیس آمده، حادثه رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را به او خبر دادند و اظهار نگرانی کردند. ابلیس گفت: آیا امت او به دنیا علاقه دارند؟ گفتند: آری! ابلیس گفت: پس غمی نداشته باشید. اگر آنها بت پرستی نکنند، مهم نیست. زیرا آنها را که دلبسته به دنیا هستند، همواره به سه کار وادار کنم: اول تحصیل مال از راه حرام، دوم مصرف مال در راه حرام و نپرداختن حقوق واجب الهی (مانند خمس و زکات). این را بدانید که سرمنشأ تمام بدی ها و گمراهی ها همین سه راه و سه دام می باشند(1505).

از عاقبت اهل دنیا

عبدالملک مروان (پنجمین خلیفه اموی) از طاغوت های جنایتکار و خونخواه روزگار است. یک نمونه از جنایات او دادن سمت استانداری عراق به حجاج بن یوسف ثقفی است.
بهترین لذت این ستمکار این بود که مظلومی را در مقابل او به فجیع ترین وضع بکشند. او صد و بیست هزار انسان بی دفاع را کشت و سی و سه هزار نفر در زندان او بودند و بیست سال حکومت کرد. او تشنه خون دوستان و شیعیان علی (علیه السلام) بود و افراد برجسته ای مانند کمیل، قنبر، سعید بن جبیر را کشت. حالا عاقبت او را بخوانید. روزی در محل نماز خود نشسته بود، دید سوسکی به سوی محرابش می آید. سوسک را با دست گرفت و به دور انداخت. باز بعد از چند لحظه دید که آن سوسک برگشت. آن را با دست گرفت و به دور انداخت. این کار چند بار تکرار شد تا سرانجام عصبانی شد و آن سوسک را گرفت و در دستش فشار داد. طولی نکشید که بر اثر سرایت میکروب آن سوسک در بدنش، دستش ورم کرد و بیماری اش ادامه یافت و همه بدنش را فرا گرفت. آن چنان معده اش پر از کرم های ریز شد که طبیبی آمد و گوشت اندکی به نخ بست و به دهان او گذارد و او از گلو فرو برد. طبیب آن را کشید و دید سراسر آن گوشت، پر از حشرات ریز شده است و فهمید که او بر اثر این بیماری می میرد و طولی نکشید که او با این وضع به جهنم واصل شد. خداوند این گونه او را با ناتوان ترین مخلوقاتش (سوسک) ذلیل و نابود کرد. چنانکه نمرود را با پشه ضعیف کشت.(1506)