گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

واقعیت دنیا

ان عیسی بن مریم (علیه السلام) کوشف بالدنیا فرآها فی صورة عجوز هتماء، علیها من کل زینة فقال لها: کم تزوجت؟ قالت: لا احصیهم. قال و کلهم ماتوا او کلهم طلقوک؟ قالت: بل کلهم قتلت. فقال عیسی (علیه السلام): بؤساً لأزواجک الباقین، کیف لایعتبرون بأزواجک الماضین؟ کیف تهلکینهم واحداً واحداً و لا یکونوا منک علی حذر؛(1498) واقعیت دنیا برای حضرت عیسی (علیه السلام) کشف شد. ایشان در این مکاشفه دنیا را به صورت پیرزنی دید که دندان هایش ریخته و همه زیورها را به خود آویخته است. به او گفت: چند شوهر اختیار کرده ای؟ گفت: نشمرده ام! حضرت فرمود: شوهرانت همه مرده اند یا تو را طلاق داده اند؟ دنیا گفت: نه بلکه همه یشان را کشته اند! حضرت عیسی (علیه السلام) فرمود: بدا به حال شوهران آینده تو که از شوهران پیشین تو عبرت نگرفتند، آنان را چگونه یکی پس از دیگری کشتی و ایشان از تو دوری نجستند؟!

داستانها

پند مور

بعد از آن که از میان نوزده فرزند داوود، حضرت سلیمان (علیه السلام) برای جانشینی او برگزیده شد و بار سنگین نبوت و پیشوایی امت به خواست خداوند بر دوش حضرت سلیمان (علیه السلام) نهاده شد، با وجود دلالیل آشکاری چون علم و حکمت برتر، فهم زبان مرغان و معرفی سلیمان از سوی داود برای پیامبری و جانشینی بعد از خود، هنوز عده ای از بنی اسرائیل در فضیلت و منزلت حضرت سلیمان (علیه السلام) نزد خداوند شک داشتند و عده ای از بزرگان قوم، دیگر برادران سلیمان را برای رهبری بنی اسرائیل شایسته تر می پنداشتند.
حضرت سلیمان (علیه السلام) از این جهت ناراحت بود و در اندیشه ارایه معجزه ای بود که دیگر جای هیچ شکی باقی نگذارد؛ حجت را بر منکران تمام کند و بقیه قوم را بر اعتقاد به نبوت و سلطنت خدایی خویش استوارتر سازد. از این رو نیمه شبی در راز و نیاز عاشقانه اش به درگاه خداوند، عرضه داشت: پروردگارا! مرا ببخش و به من حکومتی عطا کن که بعد از من برای هیچ کس دیگر نباشد، که تو بسیار بخشنده ای!
خداوند متعال هم دعای او را مستجاب کرد و قدرت و عزتی بی نظیر به او عطا فرمود، جنیان عالم را تحت سلطه او قرار داد تا هر کاری که او می خواهد برایش سامان دهند و اگر نافرمانی کنند در غل و زنجیر او گرفتار آیند؛ زمام باد را در کف سلیمان نهاد تا هر کاری که او می فرماید، انجام دهد و به هر جا که او می خواهد روان شود و به او قدرت داد تا لشگری بسیار گسترده و منظم از آدمیان و جنیان و پرندگان فراهم آورد و کلید گنج های زمین را به دست او داد تا هر قدر که می خواهد از آن بهره بردارد و بر او وحی فرستاد که: همه این نعمت ها، عطای ما به توست؛ اینک بی حساب به هر که خواهی عطا کن و از هر که خواهی بازدار.
حضرت سلیمان (علیه السلام)، بنده شاکری بود و به پاس از قدرت و شوکتی که خداوند به او عطا فرموده بود بسیار شکرگزاری می کرد و سعی می کرد که از همه نعمت های الهی فقط در راهی که خداوند دوست می دارد، استفاده کند. خداوند هم روز به روز بر قدرت و عزت سلیمان می افزود و نعمت های جدید بدو ارزانی می داشت. از آن جمله روزی، در حالی که باد به فرمان سلیمان، جایگاه مخصوص او و لشگریانش را در آسمان، به سوی مقصدی به پرواز در آورده بود به ناگاه فرشته وحی بر او نازل شد و سلیمان را به نعمت جدیدی از سوی پروردگارش بشارت داد: خدایت سلام می رساند و می فرماید: باز هم بر قدرت و عزت تو افزودم و باد را فرمان دادم تا از این به بعد، سخن هر جنبنده ای را در زمین به گوش تو برساند.
روزی حضرت سلیمان (علیه السلام) به همراه لشگرش با قدرت باد به سوی مقصدی در حرکت بود؛ به نزدیکی سرزمین مورچگان رسید، رئیس مورچگان که از راهی دور لشگر سلیمان را دیده و شناخته بود و به بالای بلندی بر آمد و بانگ بر آورد که: ای مورچگان! جملگی به لانه های خود در آیید تا سلیمان و لشگریانش در حالی که از شما خبر ندارند، پایمالتان نکنند.(1499)
باد در دم، این گفتار را به گوش سلیمان رسانید. سلیمان از این گفتار تبسمی نمود و به باد دستور داد تا او و لشگریانش را در سرزمین مورچگان فرود آورد و آن گاه پیکی فرستاد و رئیس مورچگان را به حضور طلبید و خطاب به او گفت: آیا نمی دانی که من و لشگریانم به هیچ کس ستم نمی کنیم؟
- بلی، می دانم؛ اما رئیس و مهتر مورچگانم و بر مهتران دور اندیشی و نصیحت زیر دستان واجب باشد؛ از این رو عذر شما را خواستم و گفتم که سلیمان و لشگریانش از شما خبر ندارند؛ به لانه های خود روید تا پایمال نشوید.
- مگر ندیدی که من و لشگریانم در هوا حرکت می کنیم، پس چگونه ترسیدی که قومت را پایمال گردانیم؟
- مقصود من از این گفتار چیز دیگری بود؛ ترس من از آن نبود که بر زمین و زیر پای لشگریان تو در هم شکسته و پایمال شوند، بلکه ترس من از این بود که به نظاره لشگر تو مشغول شوند و اینگونه از یاد خدا و تسبیحی که بدان مشغولند، باز مانند. ترسیدم با دیدن شوکت و دارایی تو، دنیا در دلهایشان جلوه نماید و در حالی که خداوند دنیا را دوست نمی دارد، ایشان آن را دوست بدارند و اینگونه در میدان غفلت، پایمال حب دنیا گردند.
- خداوند به تو شعر و والایی عطا نموده است؛ مرا پندی ده!
- از نعمت هایی که خداوند به تو داده است، یکی را بازگوی!
- خداوند به فضل و کرم خویش، باد را تحت سلطه من در آورده است به گونه ای که این مرکب، من و لشگریانم را روزانه به اندازه دو ماه راه می برد.
- آیا می دانی معنای این که خداوند باد را مرکب تو ساخته است، چیست؟
- تو برایم بگوی!
- یعنی مملکت دنیا و هر چه از آن به تو داده شده است، همه اش بر باد است و هر چه بنایش بر باد بود، هرگز نپاید و هر چه نپاید، دلبستگی را نشاید.
سلیمان بعد از این موعظه مور، روی به مناجات با پروردگار عالمیان آورد و گفت: پروردگارا! مرا توفیق شکر نعمت های خود که به من و پدر و مادرم عطا فرمودی، عنایت فرما و مرا به اعمال صالحی که خود می پسندی موفق بدار و مرا به لطف و مرحمت خود در صف بندگان خاص و شایسته ات داخل گردان!(1500)