گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

چوپان دروغگو

شیخ اجل سعدی چنین گوید: دروغ گفتن به ضربت لازم (شمشیر) ماند که اگر نیز جراحت درست شود، نشان (جای زخم) بماند؛ چون برادران یوسف (علیه السلام) که به دروغی موسوم (نشان دار، نامور) شدند، نیز به راست گفتن ایشان اعتماد نماند. قال بل سولت لکم أنفسکم أمراً؛(1467) (یعقوب) گفت: (هوای) نفس شما، مسأله را چنین در نظرتان آراسته است.
یکی را عادت بود راستی خطایی رود در گذارند ازو
وگر نامور شد به قول دروغ دگر راست باور ندارند از او(1468)

عذاب دروغگو

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: شخصی نزد من آمد و گفت: برخیز! برخاستم و با او به جایی رفتم. در آنجا دو نفر، یکی ایستاده، یکی نشسته دیدم. آن شخص ایستاده یک انبر آهنی بزرگی در دست داشت و به دهان آن شخص نشسته می گذاشت و دو طرف دهان او را با انبر می گرفت و می کشید، به طوری که به هر طرف می کشید، آن شخص نشسته به همان طرف خم می شد. من از آن شخص که مرا صدا زد و مرا از جای خودم بلند کرد، پرسیدم: این صحنه چیست؟ گفت: این شخص نشسته، در دنیا دروغگو بود و بی توبه از دنیا رفت. اکنون در این عالم (که عالم برزخ و عالم قبر است) تا فرارسیدن قیامت، همواره این گونه عذاب می شود.(1469)

این دروغ است!

در زیر عکس معروفی که یک پیرمرد چانه ایشان (شهید رجایی (رحمه الله)) را گرفته است، ما از قول آن پیرمرد نوشته بودیم: من از تو حمایت می کنم ولی از تو می خواهم که بروی و اسلام را پیاده کنی. این تنها پوستر انتخاب ریاست جمهوری او بود. طرح و متن این پوستر از من (کیومرث صابری) بود. من دیدم اگر این متن را از زبان آن پیرمرد بیاورم خیلی گیرایی دارد، ولی ایشان با متن مخالفت کرد و گفت: این دروغ است؛ چون پیرمرد در این دیدار چیز دیگری به من گفت و مطلبش این نبود. هر چه ما به اصرار زیاد به او گفتیم این، یک کار تبلیغی است، ایشان گفت: نه! چاپ این عکس، به تنهایی و بدون متن کافی است.(1470)