گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

بوذر جمهر و پیرزن

پیرزنی از بوذر جمهر چند مسأله پرسید که در بیشتر آنها گفت: نمی دانم! پیرزن گفت: از پادشاه هر ساله حقوق می ستانی به واسطه دانشی که داری و من هر چه از تو می پرسم، می گویی که نمی دانم؛ چگونه این مال ها را بر خود حلال می کنی؟ حکیم در جواب گفت: ای مادر من! آنچه می گیرم در برابر دانستنی های خود می گیرم، اگر در برابر آنچه نمی دانم، بنا باشد که حقوق بگیرم، زرهای عالم به آن کفاف نخواهد کرد!(1409)

خریدار خر!

برخی از موثقین نقل نموده اند که: فردی جاهل و نادان به خدمت مرحوم شیخ انصاری (رحمه الله) - صاحب دو کتاب معروف رسائل و مکاسب - آمد و به جهت خرید الاغی طلب استخاره نمود. شیخ قرآن را گشود این آیه آمد: سنشد عضدک بأخیک؛(1410) به زودی بازوان تو را به وسیله برادرت محکم (و نیرومند) می کنیم. فرمود: خوب است الاغ را خریداری کن! شخصی که در محضر شیخ حاضر بود، خطاب به ایشان گفت: به چه مناسبت می فرمایید الاغ را خریداری نماید؟ فرمود: این مرد جاهل و نادان است و خداوند در قرآن فرموده: أم تحسب أن أکثرهم یسمعون أو یعقلون ان هم الا کالأنعام بل هم أضل سبیلا؛(1411) آیا گمان می بری بیشتر آنان می شنوند یا می فهمند؟ آنان فقط همچون چهار پایانند بلکه گمراه ترند. پس آدم جاهل و نادان در حقیقت برادر الاغ است!(1412)

مناسبت نام

شخصی گفت: خداوند پسری به من داده است. پرسیدند: اسمش را چه گذاشتی؟ گفت: عبدالصمد. گفتند: به چه مناسبت؟ جواب داد: چون در ماه ربیع الثانی متولد شده و می دانید که ربیع الثانی و عبدالصمد هر دو سین دارند!(1413)