گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

عبرت گرفتن بی سواد

حکیمی به خانه شخص بی سوادی وارد شد، دید خانه او بسیار مجلل و باشکوه است و دارای فرشها و زیبایی ها است، اما صاحب آن خانه، بی سواد است و هیچ بهره ای از علم و دانش ندارد، به صورت او تف کرد.
صاحب خانه معترضانه گفت: ای حکیم! این چه کار زشتی بود که با من انجام دادی؟
حکیم گفت: بلکه این کار بر اساس حکمت بود، زیرا آب دهان را به پست ترین مکان خانه می اندازند و من در خانه تو جایی را پست تر از تو نیافتم.
بی سواد از سخن و عمل حکیم، عبرت گرفت و دریافت که پستی و زشتی نادانی و بی سوادی با رنگ و روغن زدن خانه، از بین نمی رود.(1408)

بوذر جمهر و پیرزن

پیرزنی از بوذر جمهر چند مسأله پرسید که در بیشتر آنها گفت: نمی دانم! پیرزن گفت: از پادشاه هر ساله حقوق می ستانی به واسطه دانشی که داری و من هر چه از تو می پرسم، می گویی که نمی دانم؛ چگونه این مال ها را بر خود حلال می کنی؟ حکیم در جواب گفت: ای مادر من! آنچه می گیرم در برابر دانستنی های خود می گیرم، اگر در برابر آنچه نمی دانم، بنا باشد که حقوق بگیرم، زرهای عالم به آن کفاف نخواهد کرد!(1409)

خریدار خر!

برخی از موثقین نقل نموده اند که: فردی جاهل و نادان به خدمت مرحوم شیخ انصاری (رحمه الله) - صاحب دو کتاب معروف رسائل و مکاسب - آمد و به جهت خرید الاغی طلب استخاره نمود. شیخ قرآن را گشود این آیه آمد: سنشد عضدک بأخیک؛(1410) به زودی بازوان تو را به وسیله برادرت محکم (و نیرومند) می کنیم. فرمود: خوب است الاغ را خریداری کن! شخصی که در محضر شیخ حاضر بود، خطاب به ایشان گفت: به چه مناسبت می فرمایید الاغ را خریداری نماید؟ فرمود: این مرد جاهل و نادان است و خداوند در قرآن فرموده: أم تحسب أن أکثرهم یسمعون أو یعقلون ان هم الا کالأنعام بل هم أضل سبیلا؛(1411) آیا گمان می بری بیشتر آنان می شنوند یا می فهمند؟ آنان فقط همچون چهار پایانند بلکه گمراه ترند. پس آدم جاهل و نادان در حقیقت برادر الاغ است!(1412)