گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

دیپلمات تحصیل کرده!

در یکی از مهمانی های رسمی، یکی از کارمندان عالی رتبه وزارت خارجه از شخصی که ادعای فضل و دانش می نمود، پرسید: می توانید کاپیتالیسم را برایم تعرف کنید؟ آن شخص به او گفت:
- کاپیتالیسم، استثمار انسان است به وسیله انسان!
- خوب، حالا کمونیسم را تعریف کنید؟
- مرد دیپلمات بعد از کمی تفکر گفت: کمونیسم درست بر عکس آن است!(1407)

عبرت گرفتن بی سواد

حکیمی به خانه شخص بی سوادی وارد شد، دید خانه او بسیار مجلل و باشکوه است و دارای فرشها و زیبایی ها است، اما صاحب آن خانه، بی سواد است و هیچ بهره ای از علم و دانش ندارد، به صورت او تف کرد.
صاحب خانه معترضانه گفت: ای حکیم! این چه کار زشتی بود که با من انجام دادی؟
حکیم گفت: بلکه این کار بر اساس حکمت بود، زیرا آب دهان را به پست ترین مکان خانه می اندازند و من در خانه تو جایی را پست تر از تو نیافتم.
بی سواد از سخن و عمل حکیم، عبرت گرفت و دریافت که پستی و زشتی نادانی و بی سوادی با رنگ و روغن زدن خانه، از بین نمی رود.(1408)

بوذر جمهر و پیرزن

پیرزنی از بوذر جمهر چند مسأله پرسید که در بیشتر آنها گفت: نمی دانم! پیرزن گفت: از پادشاه هر ساله حقوق می ستانی به واسطه دانشی که داری و من هر چه از تو می پرسم، می گویی که نمی دانم؛ چگونه این مال ها را بر خود حلال می کنی؟ حکیم در جواب گفت: ای مادر من! آنچه می گیرم در برابر دانستنی های خود می گیرم، اگر در برابر آنچه نمی دانم، بنا باشد که حقوق بگیرم، زرهای عالم به آن کفاف نخواهد کرد!(1409)