گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

کدامیک شومتر بودیم؟

روزی طاهر بن حسین که یک چشم او معیوب بود بهر شکار می رفت. از قضا به نزدیکی دروازه، مردی را دید که به شهر می آمد و او نیز یک چشم بود. طاهر این معنا را به فال بد گرفت و بفرمود که او را زندانی کنید تا ما باز گردیم. طاهر که از شکار برگشت، صید بسیار با خود داشت و زمانی که به دروازه شهر رسید، آن بیچاره ندا داد که: ای پادشاه! دیدار کدامیک از ما بر دیگری امروز شوم تر بود؟ من روی تو دیدم و در بند شدم و تو روی من دیدی و خداوندت این چنین به تو روزی داد. طاهر خندید و انعامش بخشید.(1286)

اشعار

خرافات تا به کی...؟

ساقی بیا که شد قدح لاله پر زمی طامات(1287) تا به چند و خرافات تا به کی
حافظ