گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

اوضاع کواکب

عبدالملک بن اعین برادر زراره بن اعین با آنکه از راویان حدیث بود، به نجوم و تأثیر اوضاع کواکب اعتقاد راسخ داشت. کتابهای زیادی در این باب جمع کرده بود و به آن ها مراجعه می کرد. هر تصمیمی که می خواست بگیرد و هر کاری که می خواست بکند، اول به سراغ کتابهای نجومی می رفت و به محاسبه می پرداخت تا ببیند، اوضاع کواکب چه حکم می کند. تدریجا این کار برایش عادت شده و نوعی وسواس در او ایجاد کرده بود. به طوری که در همه کارها به نجوم مراجعه می کرد. حس کرد که این کار امور زندگی او را فلج کرده است و روز به روز بر وسواسش افزوده می شود و اگر این وضع ادامه پیدا کند و به سعد و نحوست روزها و ساعتها و طالع نیک و بد و امثال اینها ترتیب اثر بدهد، نظم زندگی اش به کلی به هم می خورد. از طرفی هم در خود توانایی مخالفت و بی اعتنایی نمی دید و همیشه به احوال مردمی که بی اعتنا به این امور، دنبال کار خود می روند و به خدا توکل می کنند و هیچ درباره این چیزها فکر نمی کنند رشک می برد.
این مرد روزی حال خود را با امام صادق (علیه السلام) در میان گذاشت. عرض کرد: من به این علم مبتلا شده ام و دست و پایم بسته شده و نمی توانم از آن دست بردارم. امام صادق (علیه السلام) با تعجب از او پرسید: تو به این چیزها معتقدی و عمل می کنی؟
- بلی یابن رسول الله!
- من به تو فرمان می دهم برو تمام آن کتابها را آتش بزن!
فرمان امام (علیه السلام) به قلبش نیرو بخشید، رفت و تمام آنها را آتش زد و خود را راحت کرد.(1284)

مادر و فرزند

شخصی می گفت: من و مادرم، هر دو منجم ماهریم که در حکم ما خطا واقع نمی شود. گفتند: این دعوی بزرگی است، از کجا می گویی؟ گفت: از آن جا که چون ابری بر آید، من گویم: باران خواهد آمد و مادرم گوید نخواهد آمد! البته یا آن شود که من گویم یا آن شود که او گوید!(1285)

کدامیک شومتر بودیم؟

روزی طاهر بن حسین که یک چشم او معیوب بود بهر شکار می رفت. از قضا به نزدیکی دروازه، مردی را دید که به شهر می آمد و او نیز یک چشم بود. طاهر این معنا را به فال بد گرفت و بفرمود که او را زندانی کنید تا ما باز گردیم. طاهر که از شکار برگشت، صید بسیار با خود داشت و زمانی که به دروازه شهر رسید، آن بیچاره ندا داد که: ای پادشاه! دیدار کدامیک از ما بر دیگری امروز شوم تر بود؟ من روی تو دیدم و در بند شدم و تو روی من دیدی و خداوندت این چنین به تو روزی داد. طاهر خندید و انعامش بخشید.(1286)