گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

اثر فال بد در کودک

در یکی از خانواده های بزرگ اروپایی، که به نحوست عدد سیزده، عقیده ثابتی داشتند، دختری در روز سیزدهم ماه متولد شد. زمانی که دختر بزرگ شد و به این مطلب پی برد و ناراحت و آزرده خاطر گشت. او هر قدر بزرگتر می شد، نگرانی اش افزوده می گشت و همیشه متأثر و افسرده به نظر می رسید. او عقیده داشت که نحوست روز ولادتش، باعث بدبختی وی خواهد شد. پدر و مادرش برای درمان دختر به دکتر روان شناسی متوسل شدند تا نگرانی و افسردگی وی را علاج کند. تلاش های بی وقفه روان شناس، بی نتیجه ماند و او خود را همچنان بدبخت و تیره روز می دانست و از بدبختی خود با دیگران سخن می گفت. دختر پس از فراغت از تحصیل، شوهر کرد و فرزند آورد، ولی همیشه در آتش نگرانی می سوخت. روزی با همسر و کودک خود در ماشین شخصی نشسته بود و از خیابان عبور می کرد. دکتر روان شناس آنها را دید، پس از توقف ماشین، به آنها نزدیک شد و به زن جوان گفت: حالا متوجه گفته های من شدی؟ تو بی جهت زندگی را بر خود تلخ کردی، می بینی که اکنون در کمال سلامت با همسر مهربان و کودک عزیزت زندگی می کنی و خانم خوشبختی هستی. زن جوان که هنوز اثر تلقینات از وجودش محو نشده بود، با گریه و ناراحتی گفت: آقای دکتر من یقین دارم که عاقبت، نحوست عدد سیزده دامنگیر من خواهد شد و مرا بدبخت خواهد کرد.
خرافات و از جمله فال بد برای کسانی که به آن عقیده دارند یکی از عوامل مهم ایجاد نگرانی و عقده روحی است. فال بد از نظر اسلام منشأ و اساسی ندارد و مردود است.(1282)

ستاره شناس

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و سپاهیانش، سوار بر اسبها، آهنگ حرکت به سوی نهروان داشتند. ناگهان یکی از سران اصحاب رسید و مردی را همراه خود آورد و گفت: یا امیرالمؤمنین! این مرد ستاره شناس است و مطلبی دارد که می خواهد به عرض شما برساند. ستاره شناس گفت: یا امیرالمؤمنین! در این ساعت حرکت نکنید، اندکی تأمل کنید، بگذارید اقلاً دو سه ساعت از روز بگذرد، آنگاه حرکت کنید.
- چرا؟
- چون اوضاع کواکب دلالت می کند که هر که در این ساعت حرکت کند، از دشمن شکست خواهد خورد و زیان سختی بر او و یارانش وارد خواهد شد، ولی اگر در آن ساعتی که من می گویم حرکت کنید، ظفر خواهید یافت و به مقصود خواهید رسید.
- این اسب من آبستن است، آیا می توانی بگویی کره اش نر است یا ماده؟
- اگر بنشینم حساب کنم می توانم.
- دروغ می گویی، نمی توانی، قرآن می گوید: هیچکس جز خدا از نهان آگاه نیست. آن خداست که می دانی چه در رحم آفریده است. محمد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، چنین ادعایی که تو می کنی نکرد. آیا تو ادعا داری که بر همه جریانهای عالم آگاهی و می فهمی در چه ساعت خیر و در چه ساعت شر می رسد؟ پس اگر کسی به تو با این علم کامل و اطلاع جامع اعتماد کند، به خدا نیازی ندارد!
بعد به مردم خطاب فرمود: مبادا دنبال این چیزها بروید، اینها منجر به کهانت و ادعای غیبگویی می شود. کاهن همردیف ساحر است و ساحر همردیف کافر و کافر در آتش. آنگاه رو به آسمان کرد و چند جمله دعا مبنی بر توکل و اعتماد به خدای متعال خواند. سپس رو به ستاره شناس کرد و فرمود: ما مخصوصا بر خلاف دستور تو عمل می کنیم و بدون درنگ همین الان حرکت می کنیم. فورا فرمان حرکت داد و به طرف دشمن پیش رفت. در کمتر جهادی به قدر آن جهاد، پیروزی و موفقیت نصیب علی (علیه السلام) شده بود.(1283)

اوضاع کواکب

عبدالملک بن اعین برادر زراره بن اعین با آنکه از راویان حدیث بود، به نجوم و تأثیر اوضاع کواکب اعتقاد راسخ داشت. کتابهای زیادی در این باب جمع کرده بود و به آن ها مراجعه می کرد. هر تصمیمی که می خواست بگیرد و هر کاری که می خواست بکند، اول به سراغ کتابهای نجومی می رفت و به محاسبه می پرداخت تا ببیند، اوضاع کواکب چه حکم می کند. تدریجا این کار برایش عادت شده و نوعی وسواس در او ایجاد کرده بود. به طوری که در همه کارها به نجوم مراجعه می کرد. حس کرد که این کار امور زندگی او را فلج کرده است و روز به روز بر وسواسش افزوده می شود و اگر این وضع ادامه پیدا کند و به سعد و نحوست روزها و ساعتها و طالع نیک و بد و امثال اینها ترتیب اثر بدهد، نظم زندگی اش به کلی به هم می خورد. از طرفی هم در خود توانایی مخالفت و بی اعتنایی نمی دید و همیشه به احوال مردمی که بی اعتنا به این امور، دنبال کار خود می روند و به خدا توکل می کنند و هیچ درباره این چیزها فکر نمی کنند رشک می برد.
این مرد روزی حال خود را با امام صادق (علیه السلام) در میان گذاشت. عرض کرد: من به این علم مبتلا شده ام و دست و پایم بسته شده و نمی توانم از آن دست بردارم. امام صادق (علیه السلام) با تعجب از او پرسید: تو به این چیزها معتقدی و عمل می کنی؟
- بلی یابن رسول الله!
- من به تو فرمان می دهم برو تمام آن کتابها را آتش بزن!
فرمان امام (علیه السلام) به قلبش نیرو بخشید، رفت و تمام آنها را آتش زد و خود را راحت کرد.(1284)