گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

داستانها

منع از کارهای خرافی

وقتی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) سه ساله بود، روزی به دایه اش حلیمه گفت: مادر! روزها برادرانم کجا می روند؟ حلیمه گفت: عزیزم! آنها گوسفندان را به صحرا می برند. حضرت گفت: مادر! چرا مرا با خود نمی برند؟ حلیمه گفت: آیا مایل هستی بروی؟ حضرت گفت: بله مادر! حلیمه روز بعد محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را شستشو داد و موهایش را روغن زد و به چشمانش سرمه کشید و یک مهره یمانی که به نخ کشیده بود، برای محافظت او به گردنش آویخت. آن طفل سه ساله که این عمل را خرافی می دانست، مهره را با آزردگی از گردن در آورد و گفت: مادر، خدا بهترین حافظ برای من است.(1279)

خرافه ای بی اساس!

قدیمی ها دهن به دهن می گفتند در حمام های قدیمی و دارای خزانه، جن وجود دارد، در اوقات شب و نیمه شب تنها به حمام نروید، ممکن است مورد گزند جن ها قرار گیرید. این پندار خرافی باعث ترس و وحشت بسیاری شده بود.
یکی از شب ها نزدیک اذان صبح، شخصی در یکی از روستاها وارد حمام شد. هنگامی که نزدیک خزانه گردید، ناگهان در جلوی درگاه خزانه، شخصی سم دار و دم دار با چهره ای وحشتناک به او می نگرد، وحشت می کند و می ترسد که حتماً جن است. بر می گردد و به حمامی می گوید. حمامی هم وارد گرمخانه می شود و بدون ترس به طرف خزانه می رود و او نیز منظره را می بیند. پس وحشت زده می شود و با شتاب بیرون می آید.
مردم روستا از جریان مطلع می شوند، اما کسی جرأت نمی کند که به طرف خزانه برود تا این که چند نفر مأمور ژاندارمری را می آورند. در میان آنها یکی از آنها که شجاع بوده است، تفنگ خود را به دست می گیرد و جلو می رود و به طرف آن موجودی که خیال می کردند جن است، شلیک می کند. آن موجود به آب خزانه می افتد. در این بین شخصی اعلام می کند که بز من گم شده است! بعد معلوم می شود که آن موجود که مورد اصابت شلیک قرار گرفته است و مردم حتی حمامی از نزدیک شدن به آن وحشت داشته است، همان بز بوده که گذرش به حمام افتاده بوده و از گرمی آب حمام بیرون آمده و روی سکوه بالای خزانه نشسته و در انتظار نجات بوده است!(1280)