گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

اثر حسادت در لحظات آخر

نقل است که فضیل بن عیاض که یکی از رجال طریقت است، شاگردی داشت که اعلم شاگردان او محسوب می شده، وقتی ناخوش شد، هنگام احتضار، فضیل به بالین او آمد و نزد سر او نشست و شروع به خواندن یس کرد. آن شاگرد محتضر گفت: ای استاد این سوره را مخوان! پس فضیل ساکت شد و به او گفت: بگو لا اله الا الله! گفت: آن را نمی گویم به جهت آنکه - العیاذ بالله - من از آن بیزارم. پس به این حال مرد. فضیل از مشاهده این حال بسی در هم شد و به منزل خود رفت و بیرون نیامد. پس او را در خواب دید که او را به سوی جهنم می کشند. فضیل از او پرسید که تو أعلم شاگردان من بودی، چه شد که خداوند معرفت را از تو گرفت و به عاقبت بد مردی؟ گفت: برای سه چیز که در من بود: اول نمامی و سخن چینی کردن، دوم حسد بردن و سوم آنکه من علتی داشتم و به طبیبی مراجعه کرده بودم، او به من گفته بود که در هر سال یک قدح شراب بخور که اگر نخوری این علت در تو باقی خواهد ماند. پس من بر حسب قول آن طبیب، شراب می خوردم. به این سه چیز که در من بود، عاقبت من بد شد و به آن حال مردم.(1223)

غزلی در جواب حسد ورزی و بدگویی

استاد علامه از سوی شخصی مورد حسد قرار گرفته بود که پشت سر استاد قمشه ای بسیار بد می گفت و پاسخ استاد به آن همه بی مهری و جفا چنین زیبا به ترانه نظم بر آمد:
ای شیخ مزن طعنه به گفتار الهی ذوقی طلب از جذبه اشعار الهی
هر نکته که در نظم الهی است حدیثی است از دفتر معشوق و ز أنوار الهی
افروخته جان ز آتش عشق است و عجب نیست روشن دلی از شمع شرر بار الهی
هر مرغ زند نغمه ای از شوق در این باغ آید به تفرج سوی گلزار الهی
گر طعنه زند صوفی و گر شیخ نرنجیم غافل بود از مخزن اسرار الهی
از مردم آزاده و ارباب صفا پرس لطف سخن و طبع گهر بار الهی
هر عالم ربانی و هر صوفی صافی است پاک از حسد و شید، بود یار الهی
راز دلم از ناله جانسوز توان یافت گر بشنوی آهنگ دل زار الهی
من ذره خورشید تو ای شاهد غیبم با عشق تو افتاده سر و کار الهی(1224)

حسد اهل بغی و ستم

امام سجاد (علیه السلام) در دعای خود از حسد اهل بغی سخن می گوید و از خداوند متعال می خواهد که دل حسودان ظالم را به دوستی اش متمایل سازد. زیرا امام سجاد (علیه السلام) در افکار عمومی مسلمانان و همچنین در اندیشه و فکر زمامداران اموی آنقدر از نعمت تکریم و احترام بر خوردار بود که جاه طلبان ظالم، به آن همه محبوبیت رشک می بردند و چون اهل بغی و ستم بودند، آرام نمی گرفتند و ممکن بود با افترا و تهمت، هتک و اهانت، آزار و اذیت و خلاصه از هر راهی که میسر باشد، دست به ظلم و ستم بگشایند تا ارزش معنوی امام و عظمت روحانی آن حضرت را کاهش دهند یا به کلی از میان ببرند.
برای آن که خوانندگان محترم به ارزش و احترام امام (علیه السلام) و سبب حسادت اهل بغی، هر چه بهتر و بیشتر توجه نمایند، در این جا به طور شاهد، دو مورد از آثار محبوبیت امام (علیه السلام) ذکر می شود.
حج هشام بن عبدالملک فی زمن عبدالملک فطاف بالبیت فحید أن یصل الی الحجر فیستلمه فلم یقدر علیه فنصب له منبر و جلس علیه ینظر الی الناس و معه أهل الشام اذ أقبل علی بن الحسین بن أبی طالب (علیه السلام) من أحسن الناس وجها و أطیبهم أرجا فطاف بالبیت فلما بلغ الی الحجر تنحی الناس حتی یستلمه فقال رجل من أهل الشام من هذا الذی هابه الناس هذه الهیبه فقال هشام لا أعرفه مخافه أن یرغب فیه أهل الشام و کان الفرزدق حاضرا فقال لکنی أعرفه فقال الشامی من هو یا أبا فراس فقال هذا الذی تعرف البطحاء وطأته.
و البیت یعرفه و الحل و الحرم(1225)
هشام بن عبدالملک در زمان حیات پدرش، خلیفه مقتدر وقت، برای حج بیت الله الحرام به مکه آمد و طواف بیت الله را انجام داد و کوشش کرد که استلام حجر نماید ولی نتوانست، زیرا مردم او را راه ندادند. گویی فشار مردم آنقدر شدید بود که برای معصونیت هشام منبری آوردند، او را روی منبر نشاندند و طواف و استلام مردم را نگاه می کرد و کسانی از اهل شام با او بودند و گرد منبرش حضور داشتند.
در این میان حضرت سید الساجدین، زین العابدین، علی بن الحسین (علیهما السلام) وارد مسجد الحرام شد. لباسی بلند بر تن و عبایی بر دوش داشت. صورتش از زیباترین صورت های مردم و بوی عطرش بسیار مطبوع بود. طواف خانه را آغاز نمود. وقتی به حجر الأسود رسید، مردم دور شدند و راه دادند تا حضرت استلام حجر نماید. در طوافهای بعد هم مطلب به همین منوال بود و مردم برای آن حضرت راه باز می کردند. یکی از شامیان که در کنار منبر هشام بن عبدالملک بود و از مشاهده این وضع به شگفت آمده بود، از هشام پرسید: این کیست که در نزد مردم این قدر ابهت و عظمت دارد؟ هشام گفت: او را نمی شناسم! زیرا می ترسید که اگر آن حضرت را معرفی کند، شامیان به او متمایل شوند و علاقه مند گردند.
فرزدق شاعر در آن جا حاضر بود. وقتی هشام گفت: نمی شناسم فرزدق گفت: من او را می شناسم. شخص شامی گفت: او کیست؟ فرزدق شعر معروف خود را خواند که در بیت اول گفته بود: این مرد کسی است که مکه او را می شناسد. این مرد کسی است که حرم خدا او را می شناسد، این مرد کسی است که تمام مردم از حل و حرم او را می شناسند و هویت او بر همه مشهود است.
این یک نمونه از نعمت محبوبیت امام سجاد (علیه السلام) نزد مسلمانان بود که عرض شد.
نمونه دیگر عظمتی است که امام سجاد (علیه السلام) نزد خلیفه وقت داشت و او صریحاً به زبان آورده است.
عن الزهری قال دخلت مع علی بن الحسین (علیه السلام) علی عبد الملک بن مروان قال فاستعظم عبدالملک ما رأی من أثر السجود بین عینی علی بن الحسین (علیه السلام) فقال یا أبا محمد لقد بین علیک الاجتهاد و لقد سبق لک من الله الحسنی و أنت بضعه من رسول الله ص قریب النسب وکید السبب و انک لذو فضل عظیم علی أهل بیتک و ذوی عصرک ولقد أوتیت من الفضل و العلم و الدین و الورع مالم یؤته أحد مثلک و لا قبلک الا من مضی من سلفک و أقبل یثنی علیه و یطریه قال فقال علی بن الحسین (علیه السلام) کل ما ذکرته و وصفته من فضل الله سبحانه و تأییده و توفیقه فأین شکره علی ما أنعم؛(1226) زهری می گوید: من در معیت امام سجاد (علیه السلام) به مجلس عبدالملک مروان رفتم. عبدالملک با مشاهده اثر سجود ما بین دو چشم امام، حضرتش را در کمال بزرگی و عظمت تلقی نمود. عرض کرد: مجاهدات شما در پیشگاه الهی مشهود است و کارهای نیک شما نزد باریتعالی سابقه دارد. تو پاره تن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستی، از جهت نسبت به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نزدیک هستی و از نظر سبب، بسیار محکم و موثقی! شما فضیلت و برتری عظیمی بر اهل بیت خودت و بر مردم زمانت داری! از مدارج فضیلت و علم و از مراتب دین و تقوی آنقدر بهره مند هستی که جز پیشینیان و پدران بزرگوار خودت، احدی نه امروز و نه در گذشته واجد آن نبوده است.
خلاصه عبدالملک از حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) بسیار تمجید نمود. زهری می گوید: امام سجاد (علیه السلام) فرمود: آنچه را که گفتی و توصیف نمودی، از فضل الهی و تأیید و توفیق باریتعالی است. شکر این همه نعمت، وظیفه است و چگونه می توان این وظیفه بزرگ و سنگین را به درستی و شایستگی انجام داد؟
آن محبوبیت عظیم امام سجاد (علیه السلام) نزد مسلمانان و این همه تکریم و احترام از ناحیه خلیفه مقتدر زمان، امری ساده و عادی نیست و قطعاً در ضمیر دیگران به طور متفاوت اثر می گذارد. دوستان واقعی و شیعیان حقیقی امام (علیه السلام) در باطن از عظمت پیشوای خود بسیار مسرورند و برای خود از خداوند آن نعمتها را درخواست می کنند و به قدر یک صد هزارم از آن نعمت، نسبت به امام (علیه السلام) حسد می برند و در ضمیر خویش ناراحت و بیقرارند. اما به عمل ناروایی دست نمی زنند. ولی ستمکاران و اهل بغی از مشاهده آن همه نعمت خشمگین و ناراحتند و نسبت به امام (علیه السلام) دشمنی و کینه می ورزند و ممکن است عملاً به افترا و تهمت یا هتک و اهانت متوسل شوند تا از محبوبیت و عظمت امام بکاهند.(1227)