گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

حسادت مشرکین به پیامبران

ام یحسدون الناس علی ما ءاتاهم الله من فضله فقدءاتینا ءال ابرهیم الکتاب و الحکمه و ءاتینهم ملکاعظیما؛(1206) یا اینکه نسبت به مردم [پیامبر و خاندانش ] و بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد می ورزند؟ ما به آل ابراهیم، (که یهود از خاندان او هستند نیز،) کتاب و حکمت دادیم؛ و حکومت عظیمی در اختیار آنها [پیامبران بنی اسرائیل ]قرار دادیم.

وحشت یعقوب از حسد

و قال یابنی لا تدخلوا من باب وحد و ادخلوا من أبوب متفرقه و ما أغنی عنکم من الله من شی ء ان الحکم الا لله علیه توکلت و علیه فلیتوکل المتوکلون؛(1207) و (هنگامی که می خواستند حرکت کنند، یعقوب) گفت: فرزندان من! از یک در وارد نشوید؛ بلکه از درهای متفرق وارد گردید (تا توجه مردم به سوی شما جلب نشود)! و (من با این دستور،) نمی توانم حادثه ای را که از سوی خدا حتمی است، از شما دفع کنم! حکم و فرمان، تنها از آن خداست! بر او توکل کرده ام؛ و همه متوکلان باید بر او توکل کنند!

حسادت موجب ظلم برادران یوسف به او

اذ قالوا لیوسف و أخوه أحب الی أبینا منا و نحن عصبه ان أبانا لفی ضلل مبین اقتلوا یوسف أواطرحوه أرضا یخل لکم وجه أبیکم و تکونوا من بعده قوما صلحین قال قائل منهم لا تقتلوا یوسف و ألقوه فی غیابت الجب یلتقطه بعض السیاره ان کنتم فعلین؛(1208) هنگامی که (برادران) گفتند: یوسف و برادرش [بنیامین ] نزد پدر، از ما محبوبترند؛ در حالی که ما گروه نیرومندی هستیم! مسلما پدر ما، در گمراهی آشکاری است! یوسف را بکشید؛ یا او را به سرزمین دوردستی بیفکنید؛ تا توجه پدر، فقط به شما باشد؛ و بعد از آن، (از گناه خود توبه می کنید؛ و) افراد صالحی خواهید بود! یکی از آنها گفت: یوسف را نکشید! و اگر می خواهید کاری انجام دهید، او را در نهانگاه چاه بیفکنید؛ تا بعضی از قافله ها او را برگیرند (و با خود به مکان دوری ببرند)!.