گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

انواع ظلم

عن أبی جعفر (علیه السلام) قال الظلم ثلاثه ظلم یغفره الله و ظلم لا یغفره الله و ظلم لا یدعه الله فأما الظلم الذی لایغفره فالشرک و أما الظلم الذی یغفره فظلم الرجل نفسه فیما بینه و بین الله و أما الظلم الذی لا یدعه فالمداینه بین العباد؛(1161) امام باقر (علیه السلام) فرمودند: ظلم کردن سه گونه است: ظلمی که خدا آن را می آمرزد، ظلمی که خدا آن را نمی آمرزد و ظلمی که خدا آن را وا نمی گذارد: ظلمی که خدا آن را نمی آمرزد، شرک است، ظلمی که آن را می آمرزد ظلم شخص به خویش است در میان خود و خدایش؛ ظلمی که خدا آن را وا نمی گذارد، بدهکاری میان بندگان است.

بهترین راه

قال علی (علیه السلام) لغالب بن صعصعه أبی الفرزدق فی کلام دار بینهما: ما فعلت ابلک الکثیره قال: ذعذعتها الحقوق یا أمیرالمؤمنین فقال (علیه السلام) ذلک أحمد سبلها؛(1162) حضرت علی (علیه السلام) به غالب پسر صعصعه پدر فرزدق شاعر در گفتگویی دو نفره فرمود: آن همه شتران را چه کردی گفت: ای امیرمؤمنان، حقوق مردم آنها را پراکند. حضرت فرمود: بهترین راه بود.

پند جاوید

امام (علیه السلام) به مردی که از او درخواست موعظه داشت فرمود: لا تکن ممن یرجو الآخره بغیر عمل - و یرجی التوبه بطول الأمل - یقول فی الدنیا بقول الزاهدین - و یعمل فیها بعمل الراغبین - ان أعطی منها لم یشبع و ان منع منها لم یقنع - یعجز عن شکر ما أوتی و یبتغی الزیاده فیما بقی - ینهی و لا ینتهی و یأمر بما لا یأتی یحب الصالحین و لا یعمل عملهم - و یبغض المذنبین و هو أحدهم - یکره الموت لکثره ذنوبه و یقیم علی ما یکره الموت من أجله - ان سقم ظل نادما و ان صح أمن لاهیا - یعجب بنفسه اذا عوفی و یقنط اذا ابتلی - ان أصابه بلاء دعا مضطرا و ان ناله رخاء أعرض مغترا - تغلبه نفسه علی ما یظن و لا یغلبها علی ما یستیقن - یخاف علی غیره بأدنی من ذنبه - و یرجو لنفسه بأکثر من عمله - ان استغنی بطر و فتن و ان افتقر قنط و وهن - یقصر اذا عمل و یبالغ اذا سأل - ان عرضت له شهوة أسلف المعصیه و سوف التوبه - و ان عرته محنه انفرج عن شرائط المله - یصف العبره و لا یعتبر - و یبالغ فی الموعظه و لا یتعظ - فهو بالقول مدل و من العمل مقل - ینافس فیما یفنی و یسامح فیما یبقی - یری الغنم مغرما و الغرم مغنما - یخشی الموت و لا یبادر الفوت - یستعظم من معصیه غیره ما یستقل أکثر منه من نفسه - و یستکثر من طاعته ما یحقره من طاعه غیره - فهو علی الناس طاعن و لنفسه مداهن - اللهو مع الأغنیاء أحب الیه من الذکر مع الفقراء - یحکم علی غیره لنفسه و لا یحکم علیها لغیره - یرشد غیره و یغوی نفسه - فهو یطاع و یعصی و یستوفی و لا یوفی - و یخشی الخلق فی غیر ربه و لا یخشی ربه فی خلقه؛(1163) مانند کسی مباش که بدون عمل، به آخرت امیدوار است و با طول املی که دارد، توبه را به تأخیر می اندازد. در دنیا مانند پارسایان سخن می گوید ولی رفتاری چون رفتار علاقمندان به دنیا دارد. اگر دنیا را به او بدهند، سیر نمی شود، و اگر به او نرسد، قناعت نمی کند، از سپاس گفتن نعمتهای داده شده عاجز است با این حال، نسبت به آنچه به او نرسیده است زیاده طلبی می کند. از آنچه دیگران را نهی می کند، خود دست بر نمی دارد، و آنچه را که فرمان می دهد، خود به جا نمی آورد، نیکوکاران را دوست دارد اما رفتار آنها را ندارد، گنهکاران را دشمن می دارد، در صورتی که خود یکی از آنهاست. به خاطر گناهان بسیارش از مرگ روی گردان است. با این وصف روی اعمالی که باعث اکراه او از مرگ شده پایدار است، اگر بیمار شود، پشیمان می گردد، و هنگام تندرستی، آسوده و در غفلت است، وقت تندرستی دچار خودخواهی و بهنگام گرفتاری ناامید می گردد، اگر به بلایی گرفتار شود، با نگرانی، دعا و زاری نماید، اما وقت خوشی از روی غرور از آن روی گرداند، در اثر گمان و پندار [برخورداری از عفو و بخشش ] هوای نفس بر او چیره می شود اما یقین [به مرگ و عذاب اخروی ] سبب تسلط او بر نفس خویش نمی گردد، بر دیگران به گناهی سبکتر از گناه خود بیمناک است، و برای خود بیش از کاری که کرده است انتظار پاداش دارد، وقتی که بی نیاز شود، شادمان گشته و به گمراهی افتد، و هنگام تنگدستی ناامید و سست می شود، بهنگام عمل کوتاهی می کند و در وقت درخواست حاجت پافشاری می ورزد، و اگر در معرض هوای نفس قرار گیرد، معصیت را پیش و توبه را پس می اندازد، و اگر غمی به او برسد، از حدود شرایط دیانت بیرون می رود، درباره پند و عبرت از دیگران سخن می گوید اما خود عبرت نمی گیرد، در پند دادن به دیگران زیاده روی می کند ولی خود پندپذیر نیست، بنابراین او تنها به سخن می نازد و از جهت عمل ناچیز است، درباره آنچه فنا می شود کوشاست اما در آنچه باقی است، سهل انگار است، به عقیده او غنیمت، غرامت است و غرامت، غنیمت، از مرگ بیمناک است ولی تا فرصت باقی است اقدام به کاری نمی کند. معصیت دیگران را بزرگ می شمارد، اما بیشتر از آن را برای خود ناچیز می داند، اطاعت و بندگی خود را بزرگ می شمارد. اما عبادت دیگران را کوچک به حساب می آورد، پس او نسبت به مردم سختگیر اما نسبت به خود سهل انگار است، هرزگی با توانگران را بر یاد خدا با تنگدستان ترجیح می دهد، به ضرر دیگران و به سود قضاوت می کند، و به ضرر خود و به سود دیگری حکم نمی کند. به راهنمایی دیگران می پردازد ولی خود گمراه است. از او پیروی می کنند، و او خود معصیت کار است حق خود را کامل می گیرد اما خود حق دیگران را نمی پردازد، از مردم می ترسد اما نه به خاطر خدا، و از خدا در حق مردم نمی ترسد.
سید رضی (رحمه الله) می گوید: اگر در نهج البلاغه جز این سخن، گفتار دیگری نبود، برای پند مفید و حکمت بلیغ و بینش برای کسی که بیناست و عبرت برای ناظر اندیشمند کافی بود.