گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

حق الناس

آیات

تجاوز به حقوق دیگران ظلم است

و هل أتاه نبؤا الخصم اذ تسوروا المحراب اذدخلوا علی داود ففزع منهم قالوا لا تخف خصمان بغی بعضنا علی بعض فاحکم بیننا بالحق و لاتشطط و اهدنا الی سواء الصرط ان هذا أخی له تسع و تسعون نعجه ولی نعجه وحده فقال أکفلنیها و عزنی فی الخطاب قال لقد ظلمک بسؤال نعجتک الی نعاجه و ان کثیراً من الخلطاء لیبغی بعضهم علی بعض الا الذین ءامنوا و عملوا الصالحات و قلیل ما هم و ظن داود أنما فتنه فاستغفر ربه و خر راکعا و أناب فغفرناله ذلک و ان له عندنا لزلفی و حسن مئاب؛(1147) آیا داستان شاکیان هنگامی که از محراب (داوود) بالا رفتند به تو رسیده است؟! در آن هنگام که (بی مقدمه) بر او وارد شدند و او از دیدن آنها وحشت کرد؛ گفتند: نترس، دو نفر شاکی هستیم که یکی از ما بر دیگری ستم کرده؛ اکنون در میان ما بحق داوری کن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدایت کن! این برادر من است؛ و او نود و نه میش دارد و من یکی بیش ندارم اما او اصرار می کند که: این یکی را هم به من واگذار؛ و در سخن بر من غلبه کرده است!. (داوود) گفت: مسلما او با درخواست یک میش تو برای افزودن آن به میشهایش، بر تو ستم نموده؛ و بسیاری از شریکان (و دوستان) به یکدیگر ستم می کنند، مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند؛ اما عده آنان کم است! داوود دانست که ما او را (با این ماجرا) آزموده ایم، از این رو از پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه کرد. ما این عمل را بر او بخشیدیم؛ و او نزد ما دارای مقامی والا و سرانجامی نیکوست!