گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

داستانها

عصبانی نشو!

یکی از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط می گوید: روزی در بازار با یکی از متدینین بحث دینی و علمی داشتم، هر چه اقامه دلیل کردم زیر بار نرفت، قدری عصبانی شدم، ساعتی بعد خدمت شیخ رسیدم، تا مرا دید نگاهی به من کرد و فرمود: با کسی تندی کردی؟ جریان را گفتم. فرمود: در این گونه موارد عصبانی نشو، شیوه ائمه اطهار را پیشه کن، اگر دیدی نمی پذیرد سخن را قطع کن.(1135)

نمونه ای از حلم

یکی از بزرگان که در بخشش و انفاق کم نظیر بود، زمانی می خواست از کوفه با کشتی به قصد زیارت به کربلا برود، طلاب محتاج دور او را گرفته بودند و ایشان هم هر چه داشت به آنها داده بود، فقط مقداری برای هزینه راه برای خود برداشته بود و باملاطفت به طلاب می گفت: اگر خدا برساند، باز هم می دهم! خادم آقا که اصرار طلاب را دیده بود، گفته بود، آقا به این ها خشم کنید تا بروند. ایشان فرموده بود: چه کنم؟ خشمم نمی آید!
در هر حال، ایشان خیلی حلیم بود، اگر به کسی چیزی هم نمی داد، طرف با رضایت از پیش ایشان می رفت، به خلاف آقای دیگری که با این که می داد نمی توانست تحمل کند و از نزدش ناراحت بر می گشتند.(1136)