گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

سوءظن یعقوب به فرزندان در مورد بنیامین (در صورتیکه حرف آنها صحت داشت)

ارجعوا الی أبیکم فقولوا یأبانا ان ابنک سرق و ماشهدنا الا بما علمنا و ما کنا للغیب حفظین و سئل القریه التی کنا فیها و العیر التی أقبلنا فیها و انا لصدقون قال بل سولت لکم أنفسکم أمرا فصبر جمیل عسی الله أن یأتینی بهم جمیعاً انه هو العلیم الحکیم؛(1094) شما به سوی پدرتان بازگردید و بگویید: پدر (جان)، پسرت دزدی کرد! و ما جز به آنچه می دانستیم گواهی ندادیم؛ و ما از غیب آگاه نبودیم! (و اگر اطمینان نداری،) از آن شهر که در آن بودیم سؤال کن، و نیز از آن قافله که با آن آمدیم (بپرس)! و ما (در گفتار خود) صادق هستیم! (یعقوب) گفت: (هوای) نفس شما، مسأله را چنین در نظرتان آراسته است! من صبر می کنم، صبری زیبا (و خالی از کفران)! امیدوارم خداوند همه آنها را به من باز گرداند؛ چرا که او دانا و حکیم است!

روایات

حسن ظن نسبت به مؤمن

قال أمیر المؤمنین (علیه السلام) فی کلام له ضع أمر أخیک علی أحسنه حتی یأتیک ما یغلبک منه و لا تظنن بکلمه خرجت من أخیک سوءاو أنت تجد لها فی الخیر محملا؛(1095) علی (علیه السلام) در سخنی فرمودند: کار برادر دینی ات را به بهترین وجه ممکن قرار بده مگر آنکه وضع به گونه ای شود که حمل به صحت ناممکن گردد. همچنین به سخنی که برادرت گفته گمان بدمبر با آنکه می توانی برای آن کلام محمل خوب و شایسته ای بیابی.