گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

اثر تقوا در لحظه مرگ

شیخ بهائی عطر الله مرقده در کشکول خود ذکر نموده که شخصی از ارباب نعمت و ناز را مرگ در رسید، در حال احتضار او را به کلمه ئ شهادتین تلقین کردند، او در عوض، این شعر را می خواند:
یا رب قائلة یوماً و قد تعبت این الطریق الی حمام منجاب
و سبب خواندن او این شعر را عوض کلمه شهادت آن بود که روزی زن عفیفه خوش صورتی از منزل خود در آمد که به حمام معروف منجاب برود. پس راه حمام را پیدا نکرد و از راه رفتن خسته شد. مردی را بر در منزلی دید، از او پرسید که حمام منجاب کجا است؟ او اشاره کرد به منزل خود و گفت: حمام این جاست. آن زن به خیال حمام، داخل خانه آن مرد شد. آن مرد فوراً در را بر روی او بست و عزم کرد که با او زنا کند. آن زن بیچاره دانست که گرفتار شده و چاره ای ندارد جز آنکه به تدبیر، خود را از چنگ او خلاص کند. لاجرم باکمال رغبت و سرور، خود را به این کار مشتاق نشان داد و گفت: چون بدنم کثیف و بدبو است، می خواستم به جهت آن به حمام بروم. خوبست که یک مقدار عطر و بوی خوش برای من بگیری که من خود را برای تو خوشبو کنم و قدری هم طعام حاضر کنی که با هم بخوریم و زود بیائی که من مشتاق تو هستم. آن مرد چون کثرت رغبت آن زن را به خود دید مطمئن شد، او را در خانه گذاشت و برای گرفتن عطر و طعام، بیرون رفت. چون آن مرد پا از خانه بیرون گذاشت، آن زن از خانه بیرون رفت و خود را خلاص کرد. چون مرد برگشت زن را ندید و به جز حسرت چیزی عاید او نشد.
الحال که آن مرد در حال احتضار است در فکر آن زن افتاده و قصه آن روز را در شعر، عوض کلمه شهادت می خواند. ای برادر! در این حکایت تأمل کن و ببین که اراده یک گناه از این مرد چگونه او را وقت مردن از اقرار به شهادت، منع کرد. با آنکه از او چیزی صادر نشده جز آنکه آن زن را داخل خانه نمود و قصد زنا کرد، بدون آنکه زنا از او صادر شود و از این نو حکایات بسیار است.(1036)

از مصادیق تقوا...

یادم نمی رود؛ وقتی خدمت استاد بزرگوارمان، رهبر عظیم الشأن انقلاب مرحوم امام (رحمه الله) بودم، عده ای از کارکنان شرکت نفت به خدمت ایشان آمده بودند. آن گروه گفتند: آمده ایم تا ببینیم انقلاب از ما چه می خواهد و نیامده ایم بگوییم که از انقلاب چه می خواهیم. معلوم است که رهبر عظیم الشأن انقلاب از این سخن خیلی خوشحال شدند. برای این که واقعاً سخن لطیفی گفتند. ایشان در جواب فرمودند: انقلاب از شما دو چیز می خواهد: 1 - خود سازی. انسان خودش را باید بسازد. مخصوصاً معلم یا مدیر یا کسی که با جوانها و بچه ها سر و کار دارد، اول باید خودش را بسازد تا بتواند در دیگران سازندگی داشته باشد. این معقول نیست کسی که خود را نساخته باشد. بتواند دیگران را بسازد. قل کل یعمل علی شاکلته؛ بگو: هر کس طبق روش (و خلق و خوی) خود عمل می کند؛ و پروردگارتان کسانی را که راهشان نیکوتر است، بهتر می شناسد.(1037)
انسان اول باید خود را بسازد. لذا رهبر عظیم الشأن انقلاب فرمودند: اولین چیزی که انقلاب از شما می خواهد، خود سازی است. 2 - وظیفه ای که به شما واگذار شده است، خوب انجام دهید. هر کس عهده دار وظیفه ای است. من عمامه به سر روحانی وظیفه ای دارم، شمای معلم و مدیر وظیفه ای دارید، کاسب بازار وظیفه ای دارد و آن که در ارتش و سپاه است، وظیفه ای دارد. وظیفه هر کس بدون دخالت در وظایف دیگران باید خوب انجام شود.(1038)

اشعار