گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

داستانها

برتری به تقوا نه نسب

در زمانی که علی بن موسی الرضا (علیه السلام) از طرف مأمون به خراسان احضار شده و اجباراً با شرائط خاصی ولایت عهدی مأمون را پذیرفته بود، زید برادر امام نیز در خراسان بود. زید به واسطه داعیه ای که داشت و انقلابی که در مدینه بر پا کرده بود، مورد خشم و غضب مأمون قرار گرفته بود. اما مأمون که آن ایام سیاستش اقتضا می کرد حرمت و حشمت امام رضا (علیه السلام) را حفظ کند، به خاطر امام از قتل یا حبس برادرش زید صرف نظر کرد.
روزی در یک مجلس عام، عده زیادی شرکت داشتند و امام رضا (علیه السلام) برای آنها صحبت می کرد. از آن سو زید، عده ای از اهل مجلس را متوجه خود کرده بود و برای آنها در فضیلت سادات و اولاد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، و اینکه آنان وضع استثنائی دارند، داد سخن می داد و مرتب می گفت: ما خانواده چنین، ما خانواده چنان! امام متوجه گفتار زید شد. ناگهان نگاه تند و فریاد یا زید! امام (علیه السلام)، زید و همه اهل مجلس را متوجه خود کرد. حضرت فرمود: ای زید! حرفهای بقالهای کوفه باورت آمده، و مرتب تحویل مردم می دهی؟ اینها چه چیز است که به مردم می گویی؟ آن که شنیده ای خداوند ذریه فاطمه (علیها السلام) را از آتش جهنم مصون داشته است، مقصود فرزندان بلافصل فاطمه (علیها السلام)، یعنی حسن و حسین و دو خواهر ایشان (علیهم السلام) است. اگر مطلب این طور است که تو می گویی و اولاد فاطمه (علیها السلام) وضع استثنائی دارند و به هر حال آنها اهل نجات و سعادتمند، پس تو نزد خدا از پدرت موسی بن جعفر گرامی تری، زیرا او در دنیا امر خدا را اطاعت کرده، قائم اللیل و صائم النهار بود و تو امر خدا را عصیان می کنی و به قول تو فرد اطاعت کننده و عاصی، مثل هم اهل نجات و سعادت هستند. پس برد باتو است، زیرا موسی بن جعفر (علیه السلام) عمل کرد و سعادتمند شد و تو عمل نکرده و رنج نبرده گنج بردی! علی بن الحسین زین العابدین (علیه السلام) می گفت: نیک کار ما اهل بیت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دو برابر اجر دارد و بدکار ما و برابر عذاب دارد. همانطور که قرآن درباره زنان پیغمبر تصریح کرده است.(1027) زیرا آن کس از خاندان ما که نیکوکاری می کند، در حقیقت دو کار کرده است، یکی اینکه مانند دیگران کار نیکی کرده، دیگر اینکه حیثیت و احترام پیغمبر را حفظ کرده است. آن کسی هم که گناه می کند، دو گناه مرتکب شده، یکی اینکه مانند دیگران کار بدی کرده، دیگر اینکه آبرو و حیثیت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از بین برده است. آنگاه امام (علیه السلام) رو به دو تن از اهل عراق نمود که در آن وقت در جلسه حضور داشته و فرمود: مردم عراق این آیه قرآن را یا نوح انه لیس من أهلک انه عمل غیر صالح(1028) چگونه قرائت می کنند؟
- یا بن رسول الله، بعضی طبق معمول، انه عمل غیر صالح(1029) (به ضم غیر) قرائت می کنند، اما بعضی دیگر که باور نمی کنند خداوند پسر پیغمبری را مشمول قهر و غضب خود قرار دهد، آیه را انه عمل غیر صالح(1030) (به کسر غیر) قرائت می کنند و می گویند او در واقع از نسل نوح بود. خداوند به او گفت: ای نوح او از نسل تونیست، اگر از نسل تو می بود من به خاطر تو او را نجات می دادم. امام (علیه السلام) فرمود: ابداً این طور نیست، او فرزند حقیقی نوح و از نسل نوح بود. چون بدکار شد و امر خدا را عصیان کرد، پیوند معنویش با نوح (علیه السلام) بریده شد. به نوع گفته شد این فرزند تو ناصالح است، از این رو نمی تواند در ردیف صالحان قرار گیرد. موضوع ما خانواده نیز چنین است. اساس کار، تقوی، پیوند معنی و صلاح عمل و اطاعت امر خداست. هر کس خدا را اطاعت کند از ما اهل بیت (علیهم السلام) است، گو اینکه هیچ گونه نسبت و رابطه نسلی و جسمانی با ما نداشته باشد. و هر کس گنهکار باشد از ما نیست، گو اینکه از اولاد حقیقی و صحیح النسب زهرا (علیها السلام) باشد. همین خود تو که با ما هیچ گونه نسبتی نداری، اگر اهل تقوا و نیک کار و مطیع امر حق باشی از ما هستی(1031).

خدا از اهل تقوی قبول می کند

آن کس که اسیر رحب جاه است و می خواهد در دل ها نفوذ کند، باید به گونه ای قدم بردارد و خویشتن را طوری بسازد که مردم می خواهند و موجب جلب محبتشان می شود. چنین روشی اغلب مستلزم ریا کاری و دروغگویی در کردار و گفتار است و این همان دورویی و نفاقی است که در حدیث رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده و فرموده است حب جاه، نفاق را در دل ها می رویاند و چنین محبوبیتی نه تنها قدر و ارزشی ندارد، بلکه در دنیا منافی با فضیلت و شرف انسان است و در آخرت مایه غذاب و کیفر الهی است. در گذشته و حال افراد ادانی بوده و هستند که بر اثر جهالت و نا آگاهی یا به انگیزه خود پرستی و حب جاه، مردمی نادان تر از خود را با کارهایی ناصحیح اغفال نمودند، خویشتن را محبوب آنان ساختند و قلوبشان را به تسخیر خود در آوردند.
در این جا نمونه ای را که حضرت جعفر بن محمد (علیه السلام) خود ناظر آن بوده و شرح داده است را می آوریم.
امام (علیه السلام) می فرماید: کسی که از هوای نفس خود پیروی کند و رأی باطل خود را با اعجاب بنگرد، همانند مردی است که شنیدم گروه هایی از اقوام مختلف تعظیم و توصیفش می نمایند. علاقه مند شدم او را ببینم به گونه ای که مرا نشناسد تا بدانم وزن و ارزشش چقدر است. روزی در محلی او را دیدم که مردم گردش جمع شده بودند. پشت سر مردم ایستادم، در حالی که با پارچه کوچی قسمتی از صورت خود را پوشانده بودم، به او و مردم می نگریستم. او آنان را با گفته های خود فریب می داد، تا آن که راه خود را کج کرد و از مردم جدا شد. من از پی او رفتم. طول نکشید به نانوایی رسید، او را اغفال نمود و دو قرص نان او را به صورت سرقت برداشت. در نفس خود تعجب کردم و گفتم شاید با او معامله ای دارد.
سپس به انار فروشی رسید. او را نیز اغفال نموده و دو انار از او به صورت سرقت برداشت. در دلم گفتم که شاید با او نیز معامله دارد.
باز از پی او رفتم تا به مریضی گذر کرد. دو قرص نان و دو انار را نزد او گذارد و رفت. در صحرا به دنبالش رفتم تا به بقعه ای رسید و در آنجا توقف نمود. پیش رفتم و گفتم: ای بنده خدا! من از تو چیزهای را شنیده بودم. دوست داشتم تو را ببینم و دیدم. لکن از تو کارهایی مشاهده کردم که دلم را مشغول نموده است. گفت: آن چیست؟ گفتم: از خباز دو قرص نان دزدیدی و از انار فروش دو انار! قبل از آنکه جواب مرا بدهد به من گفت: تو کیستی؟ گفتم: مردی از اولاد آدم و از امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: به من بگو تو کیستی؟ گفتم: از اهل بیت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: اهل کجایی؟ گفتم: اهل مدینه گفت: شاید تو جعفر بن محمد (علیه السلام) باشی گفتم: بلی! گفت: شرافت اصل برای تو، با جهلی که به کتاب خدا داری، چه فایده ای دارد؟ گفتم: جهل من به کتاب خداوند چیست؟ گفت: در قرآن شریف آمده است که هر کس یک حسنه بجا آورد، ده برابر اجر دارد و هر کس مرتکب گناه شود، جز کیفر یک گناه ندارد. من وقتی دو نان دزدیم، دو گناه کردم و چون دو انار دزدیدم، دو گناه دیگر مرتکب شدم و چون آنها را صدقه دادم، از چهل حسنه بر خوردار شدم. چهار گناه را از چهل حسنه کم کن، سی و شش حسنه باقی می ماند.
حضرت فرمود به او گفتم: تو به کتاب خداوند متعال جاهل هستی! مگر نشنیده ای که باریتعالی فرمود: انما یتقبل الله من المتقین(1032)؛ عمل اهل تقوی مورد قبول خداوند است.
تو با دزدی دو قرص نان، دو گناه کردی و با دزدی دو انار، مرتکب دو گناه شدی، وقتی آنها را بدون اجازه صاحبانش به دیگری دادی، چهار گناه دیگر بر چهار گنه اول افزودی و چهل حسنه بر چهار گناه اضافه نکردی.
آن شخص پس از شنیدن سخن امام (علیه السلام) حیران بر آن حضرت می نگریست. امام (علیه السلام) فرمود: من برگشتم و او را ترک گفتم. سپس امام (علیه السلام) فرمود: بمثل هذا التأویل القبیح المستکره یضلون و یضلون؛(1033) و به استناد این گونه تأویل های قبیح، گمراه می شوند و گمراه می کنند.(1034)