گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

اثر تربیت معلم

عمر بن عبدالعزیز از خلفای بنی امیه بود. به شیعه بسیار خدمت کرده، راستی هم خدمت کرده است. علاوه بر این که به شیعه بسیار خدمت کرده، در آن مدت کوتاهی که خلافت داشت، توانست عدل اجتماعی اسلام را نشان بدهد. حتی تاریخ نویسان می نویسند که در همان مدت کوتاه خلافتش، در محیط اسلامی هیچ کس فقیر نبود، تا آنجا که به او می نوشتند که ما فقیری نداریم، پس بیت المال را چه کنیم؟ دستور می داد که بنده بخرید و آزاد کنید. او به راستی عدل اجتماعی اسلام و مکتب اقتصادی اسلام را به جامعه نشان دادم از نظر تاریخ باید بگوییم که به راستی مرد خوبی بوده، اگر چه غصب خلافت کرد، اما علی کل حال از نظر کارهایی که انجام داد خدمتی به شیعه کرده است. در زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز کار به اینجا رسیده بود که لعن بر امیرالمؤمنین علی بن البیطالب (علیه السلام) بعد از نماز، از واجبات شمرده می شد. حتی تاریخ نویسان می نویسند که کسی در مسافرت بود و یادش رفت، بعد از نماز به علی (علیه السلام) لعن کند، دوباره به همان شهر و محل برگشت و لعن بر علی (علیه السلام) را انجام داد و برای کفاره گناهش در آنجا یک مسجد ساخت.
این وضع محیط اسلامی بود، عمر بن عبدالعزیز این لعن را برداشت، خود عمر بن عبدالعزیز می گوید: من اگر خوب شدم، یک معلم مرا به اینجا رساند، آن هم یک نکته از درسهای معلم بود که در من انقلاب ایجاد کرد.(997)

ادب فرزند و پسر!

مردی از روستایی می گذشت ناگاه بوی ناخوشایندی به مشامش رسید و از جوانی پرسید این بوی بد از کجا می آید؟ جوان گفت: در همین نزدیکی خری عمرش را به شما داده و این بو از لاشه آن خر است. مرد از جواب و تعبیر ابلهانه جوان، سخت ناراحت شد و راهش را گرفت و رفت تا به پیرمردی رسید و گفت: چرا مردم این ده این قدر بی تربیت هستند؟ پیرمرد گفت: چطور؟ مرد ماجرا را برایش تعریف کرد. پیرمرد گفت: آقا ببخشید، آن جوان پسر من است، او متوجه حرف زدن خود نیست، من تا به حال بارها به او گفته ام همه خرها را نباید به یک چوب راند، اما او اصلا به گوشش فرو نمی رود!(998)

اهمیت انسان سازی

در جنگ خیبر، وضع فوق العاده حساس است، برای اینکه روز اول، مسلمانها شکست خوردند، روز دوم و روز سوم شکست خوردند و یک حال شکستی در میان مسلمانها پیدا شده است. روحیه ها بسیار ضعیف شده و برعکس روحیه دشمن بسیار قوی گردیده و اسلام در مخاطره عجیبی بود، شب بود، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: فردا علم و پرچم را به دست کسی می دهم که خدا او را دوست داشته و من هم او را دوست داشته باشم، او نیز من و خدا را دوست داشته باشد. در این خصوصیات تقاضا دارم یک مقداری توجه کنید. تاریخ گفتن و تاریخ خواندن خیلی اهمیت ندارد، بلکه نکته ای مفید از تاریخ برداشتن، اهمیت دارد.
صبح فردا، چشمان مبارک امیرالمؤمنین (علیه السلام) درد می کرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) علی (علیه السلام) را به نزد خود خواند و با معجزه ای چشمان او را خوب کردند، یعنی آب دهان به چشمهای علی (علیه السلام) مالیدند. چشمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) خوب شد. پیامبر علم را به دست علی (علیه السلام) دادند. وضع فوق العاده حساسی است. الان که امیرالمؤمنین (علیه السلام) مهیای جنگ است، اگر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، که شخص اول اسلام است، برای شخص دوم اسلام بخواهد جمله ای بگوید، باید خیلی حساس باشد، و الا از نظر فصاحت و بلاغت درست نمی آید. اگر در وضع خیلی حساس، یک نفر که رئیس مذهبی باشد، رهبر جامعه ای باشد، برای کسی که بعداً رهبر می شود، جمله ای بخواهد بگوید، باید فوق العاده حساس باشد.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) سواره، و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پیاده هستند. علم در دست علی (علیه السلام) است. لشگر مهیای به میدان رفتن است. جمله ای که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند شاهد عرضم هست. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: یا علی! لان یهدی الله بک رجلا خیر لک من الدنیا و ما فیها؛(999) یا علی! اگر خداوند بوسیله تو شخصی را هدایت کند، برای تو از دنیا و آنچه در دنیاست بهتر است.
فرمودند: یا علی! کاری که اکنون می خواهی انجام بدهی خیلی مهم است، معلوم است که می خواهی اسلام را زنده کنی، اما باید به تو بگویم که از این کار مهمتر هم هست. اگر بتوانی کسی را هدایت کنی و یا کسی را به راه مستقیم بیاوری و به عبارت دیگر اگر بتوانی یک آدم بسازی، اگر بتوانی یک بچه مسلمان تحویل جامعه بدهی، نه فقط از این جنگ ثواب بیشتر است، بلکه خیر لک من الدنیا و ما فیها؛ یعنی پاداشش از دنیا و آنچه در دنیاست، بیشتر است.(1000)