گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

نصیحت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

شخصی خدمت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد. عرض کرد نصیحتی به من بفرمائید. فرمود: آیا تو را نصیحتی کنم، عمل خواهی کرد؟ آن مرد در جواب گفت: بلی! تا سه مرتبه این سؤال و جواب بین رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و آن مرد، رد و بدل شد و در هر مرتبه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او می فرمود: آیا اگر دستوری بدهم، عمل خواهی کرد؟ و آن شخص در جواب می گفت: بلی عمل خواهم کرد. پس از تعهد مؤکدی که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن مرد گرفت به او فرمود: هرگاه تصمیم بر کاری گرفتی، اول تدبر و تفکر کن و عاقبت و نتیجه آن را ببین! اگر رشد و هدایت است، آن را تعقیب کن و اگر شر و ضلالت است از آن دوری کن. از طرز تعهد گرفت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن مرد، معلوم می شود که برای این جمله، فوق العاده اهمیت قائل بوده است و می خواهد به ما بفهماند که باید عادت به فکر و تدبر داشته باشیم و در هیچ کاری پیش از آنکه کاملا آن را زیر و رو کنیم و نتایج و عواقب آن را بسنجیم وارد نشویم.(934)

دیوانه

دکتری برای معاینه دیوانگان به تیمارستان رفت، تا هر یک از دیوانگان عاقل شده باشند، دستور دهد او را آزاد نمایند و به همین منظور دیوانه ای را پیش خواند و به او گفت من یک حکایت کوچولو برای تو می گویم، اگر فهمیدی کجایش دروغ است، دستور می دهم تو را مرخص کنند. دیوانه گفت: قبول دارم، بفرمایید، حکایت را بگویید تا بگویم کجایش دروغ است! دکتر گفت: در روز جمعه گذشته موتور سواری مقتول از خیابان شاد آباد می گذشت و ناگهان به سختی با اتوبوسی تصادف کرد و سر او از تنش جدا شد، ولی موتور سوار مقتول بدون اینکه روحیه خود را ببازد سر خود را برداشت و به نزدیک ترین دواخانه مراجعه کرد و قدری تنطور گرفت و سر خود را به تنش چسباند و سوار موتور خود شد و رفت! حالا بگو ببینم کجای این داستان دروغ بود؟ دیوانه گفت: برو آقای دکتر! راستی راستی به خیالت من دیوانه ام! این که دورغش به خوبی معلومه؟ دکتر گفت: خب، بگو تا راحت بشی! دیگوانه گفت: مگه من خرم؟ خوب، معلمومه که روزهای جمعه دواخانه ها بسته است!(935).

یک نصیحت مهم

لقمان را گفتند: حکمت از که آموختی؟ او گفت: از نابینایان که تا جائی نبینند، قدم ننهند.(936)