گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

داستانها

انواع تفکر

مقداد از یاران با وفای علی (علیه السلام) گوید: نزد ابوهریره رفتم، شنیدم می گفت: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: یک ساعت فکر کردن بهتر از یک سال عبادت است. نزد ابن عباس رفتم، شنیدم گفت: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: فکر کردن یک ساعت بهتر از هفت سال عبادت است. نزدیک یکی دیگر از اصحاب رفتم شنیدم از قول پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می گفت: یک ساعت فکر کردن بهتر از هفتاد سال عبادت است. تعجب کردم که هر کس به خلاف دیگری نقل می کند، نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتم و هر سه قول را نقل کردم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: همه آن سه نفر راست می گویند، سپس برای روشن شدن مطلب آن سه نفر را خواست و آنها حاضر شدند، من هم بودم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ابوهریره فرمود: تو چگونه فکر می کنی، عرض کرد: طبق آنچه خداوند در قرآن فرموده: صاحبان خرد در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند،(929) من هم درباره اسرار آسمان و زمین می اندیشم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: فکر کردن یک ساعت تو بهتر از یک سال عبادت است.
سپس به ابن عباس فرمود: تو چگونه فکر می کنی؟ او در پاسخ گفت: من درباره مرگ و وحشت روز قیامت می اندیشم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: فکر کردن یک ساعت تو بهتر از هفت سال عبادت است. بعد به آن صحابی فرمود: تو چگونه می اندیشی؟ او در پاسخ عرض کرد: من درباره آتش جهنم و وحشت و سختی آن می اندیشم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: فکر کردن یک ساعت تو بهتر از هفتاد سال عبادت است.
به این ترتیب، مسأله اختلاف در انواع تفکر و اندیشه حل گشته و روشن شد که پاداش فکر کردن بستگی به نیتها دارد.(930)

نتیجه تفکر

پدر عمر بن عبدالعزیز از طرف حکومت مرکزی شام، حاکم مدینه بود و در روزهای جمعه طبق معمول ضمن نماز جمعه علی (علیه السلام) را لعن می کرد و خطبه را با سب آن حضرت پایان می داد.
روزی پسرش عمر به وی گفت: پدر! تو هر وقت خطبه می خوانی در هر موضوعی که وارد بحث می شوی، با کمال فصاحت و بلاغت از عهده بیان مطلب بر می آیی، ولی همینکه نوبت به لعن بر علی (علیه السلام) می رسد، زبانت به لکنت می افتد، علت این امر چیست؟ پدرش گفت: فرزندم! آیا متوجه این مطلب شده ای؟ گفت: آری! پدرش گفت: فرزندم! این مردم که اطراف ما جمع شده اند و پای منبر ما می نشینند، اگر آنچه من از فضایل علی (علیه السلام) می دانم بدانند از اطراف ما پراکنده می شوند و به دنبال فرزندان او خواهند رفت! عمر بن عبدالعزیز با این اعتراف پدر، سخت تکان خورد و با خود عهد کرد که اگر روزی به قدرت برسد، این بدعت شوم را از میان بردارد، بنابراین به محض اینکه در سال 99 هجری به خلافت رسید به آرزوی دیرینه خود جامعه عمل پوشاند و طی بخشنامه ای دستور داد که در منابر به جای لعن بر علی (علیه السلام) آیه ان الله یأمر بالعدل و الاحسان...(931) را تلاوت کنند.(932) آری! این است نتیجه ساده نگذشتن از مسائل و تفکر عمیق پیرامون وقایعی که در زندگی انسان اتفاق می افتد.