گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

تکبر طاغوت

یک روز که در دفتر نشسته بودم، دیدم منشی آقای رجایی (رحمه الله) یک پرتقال برای ایشان پوست کند و به داخل اطاق برد. وقتی برگشت، دیدم حالت خاصی پیدا کرده است. پرسیدم: چه اتفاقی افتاد؟ گفت: آقای رجایی خیلی کار می کند و اصلا حواسش به خودش نیست. من از این رو پرتقال را پوست کندم که میل کند اما تا چشمش به بشقاب افتاد، گفتن اگر این میوه برای همه است، من هم می خورم وگرنه نمی خورم، چون شاه و بنی صدر هم از اول روحیه شاهی و بنی صدری نداشتند، بلکه با بر خورد اطرافیان خود که اول یک گلابی، بعد دو پرتقال، برای آن ها پوست کندند، دچار این غرور و نفسانیات شدند و این حالت فرعونی در آن ها ایجاد شد. پس شما کاری نکنید که من نیز به سرنوشت آن ها دچار شوم.(908)

اشعار

خود پرستی

گر جان به تن بینی مشغول کار او شو هر قبله ای که بینی بهتر ز خودپرستی