گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

داستانها

خدا متکبران را دوست ندارد

عده ای از فقیران و درویشان گوشه ای نشسته بودند و چند تکه نان خشک در پیش رو داشتند و می خوردند. در همین احوال امام حسن بن علی (علیهما السلام) از آنجا عبور می کرد. درویشان که او را می شناختند به امام گفتند: ای پسر رسول خدا موافقت کن و لقمه ای نان با ما بخور.
امام حسن (علیه السلام) به خواهش آنان عمل نمود و از اسب خویش پایین آمد و فرمود: خدای تعالی متکبران را دوست ندارد.
پس از اینکه با آن فقیران غذا خورد، به آنان گفت: اکنون نوبت شما هست که فردا دعوت مرا اجابت کنید.
فردای آن روز، امام حسن (علیه السلام) درویشان را به خانه خود آورد و غذایی خوب آماده کرد و خود نیز نشست و با آنان به غذا خوردن پرداخت.(903)

تأثر حکمت

سقراط را پرسیدند: حکمت چه وقت در تو مؤثر افتاد؟ گفت: آنگاه که نفس خویش را کوچک شمردم.(904)