گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

پاسخ علی (علیه السلام) به هفت سؤال

شخصی به حضور علی (علیه السلام) آمد و گفت: من از فاصله هفتاد فرسخی به حضور شما آمده ام، برای این که هفت سؤال را از شما بپرسم. حضرت علی (علیه السلام) فرمود: آن چه می خواهی بپرس! او هفت سؤال خود را چنین مطرح کرد:
1 - چه چیز بزرگ تر از آسمان ها است؟
2 - چه چیز وسیع تر از زمین ها است؟
3 - چه شخصی ضعیف تر از یتیم می باشد؟
4 - چه چیز داغ تر و سوزنده تر از آتش است؟
5 - چه چیز سردتر از زمهریر است؟
6 - چه چیز بی نیازتر از دریای پهنار است؟
7 - چه چیز سخت تر از سنگ است؟
امام علی (علیه السلام) در پاسخ سؤالات فوق فرمود:
1 - بزرگتر از آسمان بهتان وتهمت زدن به انسان پاک است.
2 - وسیعتر از زمین، حق است.
3 - ضعیفتر از یتیم، نمام و سخن چین است (که این کار دلیل ضعف او می باشد.)
4 - داغ تر و سوزنده تر از آتش، حرص است.
5 - سردتر از زمهریر، دست نیاز به سوی بخیل دراز کردن است.
6 - بی نیازتر از دریا، انسان قانع (او اهل قناعت) است.
7 - سخت تر از سنگ، قلب کافر می باشد.(849)

عاقبت تهمت

حضرت موسی (علیه السلام) طبق فرمان الهی از قارون که پسر عموی خود و یکی از سرمایه داران خود خواه زمان خویش بود، طلب زکات می نمود. اما او می گفت من هم به تورات آگاهی دارم و کمتر از موسی نیستم؛ چرا زکات مالم را به او بپردازم؟
سرانجام قارون به واسطه بی ایمانی و غرورش تصمیم خطرناکی گرفت و آن این که به یک زن فاحظه گفت چندهزار درهم به تو می دهم که فردا، هنگام سخنرانی حضرت موسی (علیه السلام)، در ملا عام بگوئی که موسی (علیه السلام) با من زنا کرد. آن زن این پیشنهاد ناجوانمردانه را پذیرفت ولی هنگام اجرای این عمل ناپسند با دیدن سیمای ملکوتی حضرت موسی (علیه السلام) از تصمیم خود منصرف شد و با صدای بلند گفت: من صد هزار درهم برای این تهمت ناروا گرفته ام و خداوند ساحت مقدس تو را از چنین آلودگی منزه نموده است. در این هنگام دل پر درد و رنج موسی (علیه السلام) شکست و در مورد قارن چنین نفرین کرد: ای زمین! قارون را بگیرد و در کام خود فرو ببر! زمین دهان باز کرد و قارون را گرفت و بلعید و همچنان در اعماق زمین فرو برد و در عذاب سخت الهی قرار داد.
بعد از هلاکت قارون، نامردان بنی اسرائیل در گوشی به هم گفتند: موسی (علیه السلام) در مورد قارون نفرین کرد تا او هلاک شود و خانه و اموال و گنج های او را تصرف کند. موسی (علیه السلام) برای رفع این تهمت دعا کرد که خانه و گنج های قارون نیز در زمین فرو رفتند و ناپدید شدند.(850)

تهمت به غیر مسلمان

عمر و بن نعمان جعفی گفته است: حضرت صادق (علیه السلام) دوستی داشت که به هر کجا می رفت، از ایشان جدا نمی شد. روزی با ایشان در میان بازار راه می رفت. غلامش که مسلمان نبود، به دنبالش می آمد که ناگاه به پشت سرش نگاه کرد تا غلامش را ببیند. سه بار چنین کرد و او را ندید. چون بار چهارم برگشت و او را دید، گفت: ای پسر زن بدکار کجا بودی؟ راوی گفته است: در این هنگام حضرت صادق (علیه السلام) دستش را بالا برده، بر پیشانی اش زد و سپس فرمود: سبحان الله به مادرش تهمت می زنی؟! من گمان می کردم تو پرهیزگاری و اکنون می بینم که تو را هیچ پرهیزگاری ای نیست. او عرض کرد: جانم فدایت! مادر او از سندیان مشرک است. حضرت فرمودند: آیا نمی دانی که برای هر امتی، ازدواجی است؟ از من دور شو! راوی گفته است: از آن پس ندیدم که او به همراه آن حضرت راه برود تا مرگ میانشان جدایی انداخت و در روایت دیگری آمده است: همانا برای هر امتی ازدواجی است که به سبب آن خود را از زنانگاه می دارند(851).