گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

تعصب جاهلیت

امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود: من همراه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم، سران قریش نزد ایشان آمدند و گفتند: ای محمد! تو ادعای بزرگی کرده ای، هیچ یک از پدران و خاندانت چنین ادعایی نکرده اند، ما از تو یک معجزه می خواهیم، اگر پاسخ مثبت دهی و آن معجزه را انجام دهی، تو نبی و پیامبری و اگر انجام ندهی بر ما روشن می شود که تو دروغگویی بیش نیستی.
رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسید: خواسته شما چیست؟ گفتند: این درخت را صدا بزن تا از ریشه بر آمده و جلو آید و پیش رویت بایستد! فرمود: خدای متعال بر همه چیز قادر است، اگر چنین معجزه ای انجام شود، شما ایمان می آورید و به حق گواهی می دهید؟ گفتند: آری!
حضرت فرمود: به زودی آنچه را خواستید به شما ارائه می کنم، و می دانم که شما به سوی خیر و نیکی باز نخواهید گشت، در میان شما کسی هست که در چاه بدر افکنده خواهد شد، (اشاره به مرگ ابوجهل) و نیز کسی هست که جنگ احزاب را به راه خواهد انداخت. سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) صدا زد: ای درخت! اگر به خدا و روز قیامت ایمان داری و می دانی که من پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستم از ریشه و زمین بیرون آی و نزد من بیا و به فرمان خدای متعال پیش روی من بایست.
امیر مؤمنان (علیه السلام) می فرماید: سوگند به کسی که او را به حق مبعوث کرد! ناگهان درخت با ریشه اش از زمین کنده شد و پیش آمد و به شدت صدای می کرد و همچون پرندگان به هنگام پرواز که از به هم خوردن بال هایشان صدا می آید، از شاخه های درخت به گوش می رسید. قریشیان چون چنین دیدند از روی کبر و غرور به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفتند: به درخت فرمان بده تا نصف شود و نصف آن جلو آید و نصف دیگرش در جای خود باقی بماند. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمان داد، و نیمه ای از درخت نزدیک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد، دوباره از روی کفر و سرکشی گفتند: فرمان بده تا برگردد و به نصف دیگرش ملحق گردد و در جای اولش قرار گیرد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد و درخت اطاعت نمود. من بدون فاصله گفتم: لا اله الا الله، ای پیامبر! من اولین کسی هستم که به تو ایمان دارم و نخستین فردی هستم که به نبوت تو را قرار می کنم. اما قریشیان گفتند: ماایمان نمی آوریم او ساحری است دروغگو که در سحر و جادوی خود مهارت زیادی دارد!(775)

تعصب یهودیان

هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از مکه به مدینه هجرت کرد، عبدالله بن سلام که از دانشمندان معروف یهود بود، در زمین مزروعی خود مشغل کشاورزی بود، خبر آمدن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه به او رسید، او یک راست نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: من از شما سه سؤال می پرسم که جواب آن را غیر از پیامبر، یا وصی پیامبر، نمی دانند، اگر جواب صحیح به من بدهی، اسلام را می پذیرم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بپرس! عبدالله بن سلام گفت: 1 - نخستین نشانه برپاشدن روز قیامت چیست؟ 2 - اولین غذای بهشتیان چیست؟ 3 - عاملی که فرزند را شبیه پدر یا مادرش می کند، چیست؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هم اکنون جبرئیل، پاسخ این سؤالات را به من گفت. و آن این که: 1. نخستین نشانه پدیدار شدن روز قیامت، آتشی است که از جانب مشرق می آید و مردم را از مشرق به مغرب، انتقال می دهد. 2. اولین غذای بهشتیان، قطعه ای است که به جگر ماهی آویزان می باشد که بسیار لذیر و گوارا است. 3. و در مورد علت شباهت فرزند به پدر و مادرش، این است که اگر نطفه مرد بر نطفه زن پیشی گرفت، بچه شبیه پدر می گردد و اگر نطفه زن پیش گرفت، بچه شبیه مادر می شود. عبدالله بن سلام همان دم گفت: گواهی می دهم که معبودی جز خدای یکتا نیست، و تو رسول خدا هستی. آن گاه گفت: ای رسول خدا! یهودیان، گروه تهمت زننده هستند، اگر آن ها بشنوند که من مسلمان شده ام، به من نسبت های ناروا خواهند داد، مرا نزد خود در پشت پرده نگهدار، و آن ها را احضار کن و از آن ها بپرس که من چگونه آدمی هستم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عبدالله را نزد خود مخفی نمود و سپس چند نفر یهودی را حاضر کرد و از آن ها پرسید: عبدالله بن سلام چگونه آدمی است؟ آن ها گفتند: او بهترین فرد ما و پسر بهترین فرد ما است، او آقای ما و پسر آقای ما است و دانشمند ما و پسر دانشمند ما است. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر او اسلام را بپذیرد، شما نیز می پذیرید؟ گفتند: خداوند او را از قبول اسلام، پناه دهد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در این هنگام فرمود: ای عبداله، بیرون بیا! همان دم عبدالله از مخفیگاه ظاهر شد و گفت: گواهی می دهم که معبودی جز خدای یکتا نیست و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول خدا است. یهودیان در همان لحظه تغییر جهت داده و گفتند: عبدالله بدترین فرد ما و پسر بدترین فرد ما، و نادان ترین فرد ما و پسر نادان ترین فرد ما است و سپس از آنجا پراکنده شده و رفتند. عبدالله به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد: این بود که گفتم یهودیان افراد تهمت زننده هستند.(776)

تعصب ابلیس

روزی ابلیس (پدر شیاطین) با موسی (علیه السلام) ملاقات کرد و گفت: تو برگزیده و هم سخن خدا هستی، و خدا تو را رسول خود قرار داده است، من گناه کرده ام می خواهم توبه کنم، توبه درگاه خدا شفیع و واسطه من باش، و از خدا بخواه توبه ام را بپذیرد. موسی (علیه السلام) پیشنهاد او را پذیرفت و به خدا عرض کرد: خداوند به او وحی کرد: توبه ابلیس را می پذیریم، مشروط بر این که بر قبر آدم (علیه السلام) سجده کند. موسی (علیه السلام) فرمان خدا را به ابلیس ابلاغ کرد، ابلیس، تکبر نمود و خشمگین شد و گفت: من به آن هنگام که آدم (علیه السلام) زنده بود او را سجده نکردم، اکنون که مرده است، او را سجده کنم؟! سپس ابلیس به موسی (علیه السلام) گفت: اکنون که نزد خدا از من شفاعت کردی، بر گردن من حقی پیدا نمودی، برای این که حق تو را ادا کنم تو را سفارش (و نصیحت) می کنم که در سه مورد مرا یاد کن (یعنی متوجه من باش که بر تو مسلط نگردم) و در این سه مورد تو را به هلاکت نیفکنم:
1 - هنگامی که خشمگین شدی، مرا یاد کن، که در این هنگام مانند جریان خون در رگهای بدنت، به تو نزدیک شده ام.
2 - هنگامی که در جبهه جهاد، در برابر دشمن قرار گرفتی مرا یاد کن، زیرا در این هنگام من نزدیک می شوم و وسوسه می کنم که تو زن و بچه داری به فکر آن ها باش، با همین وسوسه، سست می گردی و پشت به جبهه می کنی.
3 - بترس و دوری کن از خلوت کردن با زن نامحرم، زیرا در آن هنگام من بسیار نزدیک هستم و بین تو و آن زن واسطه و دلال می گردم، تا شما را به هم نزدیک کنم و به گناه بی عفتی وادار نمایم.(777)