گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

درسی از خداشناسی

قلب این عضو کوچک گلابی شکل از حساس ترین و مؤثرترین اعضای بدن انسان است و با همه اهمیت و عظمت، وزن آن 250 گرم بیشتر نیست. قلب در هر دقیقه 70 مرتبه می زند و با این حساب در هر ساعت 4200 بار و در شبانه روز 10800 بار و در سال 792000/36 بار می زند. با توجه به محاسبه فوق اگر شخصی 50 سال عمر متوسط داشته باشد، قلبش 000/800/839/1 بار مثل تلمبه کار می کند و این از اسرار دستگاه آفرینش است. دانشمندان حساب کرده اند انرژی و قدرتی که در 12 ساعت از قلب به دست می آید، قادر است یک وزنه 65 تنی را که 25 سانتی متر طول داشته باشد، از زمین بلند کند. در سرعت نیز کار قلب بی سابقه و حیرت انگیز است. جریان خونی که از قلب شروع می شود 7500 کیلومتر راه (یعنی مسافت بین تهران - نیویورک) را فقط در مدت یک ساعت در عروق و شرائین می پیماید. به موجب محاسبه متخصصین مقدار حجم خونی که ظرف یکسال با قلب تلمبه زده می شود، 000/600/2 لیتر است که برای حمل آن دست کم 81 تانکر عظیم لازم است.(751)

عشق یعقوب

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: حضرت شعیب از عشق خداوند متعال چنان می گریست که نابینا شد، خداوند بینایی او را بر گرداند، او باز اشک ریخت تا باز هم بینایی اش را از دست داد، خداوند برای بار دیگر لطف نمود و بینایش کرد، شعیب (علیه السلام) باز چنان اشک ریخت تا نابینا شد. در مرتبه چهارم خداوند وحی فرمود: ای شعیب! تا کی به چنین وضعی ادامه می دهی؟ اگر از آتش عذاب من هراسانی، تو را از آن حفظ می کنم و اگر شوق بهشت را داری آن را ارزانی ات خواهم کرد. شعیت (علیه السلام) عرض کرد: معبودا! تو می دانی که گریه من نه از بیم آتش و عذاب است و نه از شوق بهشت! بلکه دلم بسته عشق تو است، پس صبر نمی توانم، مگر آنکه به دیدارت نایل شوم. خداوند به او وحی فرمود: اگر چنین است، پس همسخن خود موسی بن عمران را خدمتگزار تو خواهم کرد.(752)

خداشناسی فطری در کودک

چون هنگام آن رسید که آفتاب دولت ابراهیم خلیل (علیه السلام) از مشرق سعادت طلوع کند، منجمان نمرود را اطلاع دادند که امسال پسری به وجود خواهد آمد که حکوم توبه دست او زایل می شود. نمرود برای پیشگیری دستور داد هر پسری که در عرصه ملک او به وجود آید او را بکشند. موقع ولادت ابراهیم (علیه السلام) فرا رسید و متولد گردید. مادر ابراهیم از بیم گماشتگان نمرود، فرزند خود را در چیزی پیچید و به غاری برد، در آن جا نهاد و در غار را محکم کرد و بازگشت. روز بعد در فرصتی به کودکش سر زد و وی را صحیح و سالم یافت. مادر با تعجب دید که کودکش انگشت سبابه خود را به عادت اطفال در دهان گذاشته است و می مکد و با آن تغذیه می شود. مادر مقداری او را شیر داد و بازگشت. از آن به بعد هر وقت فرصت می یافت، به غار می رفت و ابراهیم را شیر می داد. هفت سال گذشت و ابراهیم همچنان مخفیانه می زیست.
از همان وقت، آثار عقل و فراست از پیشانی مبارکش هویدا بود. روزی از مادر خود سؤال کرد: آفریدگار من کیست؟ مادر جواب داد: نمرود! ابراهیم گفت: آفریدگار نمرود کیست؟ مادر از جواب او فرو ماند و دانست این پسر همان است که بنای ملک نمرود را خراب خواهد کرد.(753)