گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

داستانها

احترام به شاگرد

یکی از علمای وارسته، کلاس درس داشت و از میان شاگردانش به نوجوانی بیشتر احترام می گذاشت. روزی یکی از شاگردان از عالم پرسید: چرا بی دلیل، این نوجوان را آن همه احترام می کنید؟ آن عالم دستور داد چند مرغ آوردند. آن مرغ ها را بین شاگردان تقسیم نمود و به هر کدام کاردی داد و گفت: هر یک از شما مرغ خود را در جایی که کسی نبیند ذبح کند و بیاورد.
شاگردان به سرعت به راه افتادند و پس از ساعتی هر یک از آنها مرغ ذبح کرده خود را نزد استاد آوردند، اما نوجوان مرغ را زنده آورد. عالم به او گفت: چرا مرغ را ذبح نکرده ای؟ او در پاسخ گفت: شما فرمودید مرغ را در جایی ذبح کنید که کسی نبیند؟ من هر جا رفتم دیدم خداوند مرا می بیند. شاگردان به تیزنگری و توجه عمیق آن شاگرد برگیزده پی بردند، او را تحسین کردند و دریافتند که آن عالم وارسته چرا آنقدر به او احترام می گذارد.(749)

اثر ایمان در کودک

هنگامی که حضرت یوسف (علیه السلام) را در بازار مصر در معرض فروش قرار دادند، مردی با دیدن چهره پاک و معصومانه آن حضرت متأثر شد و رو به مردمی که برای خرید و فروش برده جمع شده بودند گفت: به این کودک غریب و بی گناه رحم کردی و با او مهربان باشید. حضرت یوسف که با وجود سن کم، از ایمان و اعتماد به نفس کاملی بر خوردار بود، به آن مرد رو کرد و گفت: آن کس که خدا را دارد، گرفتار غربت و تنهایی نمی شود.(750)