گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

توسل و توکل

کسی کو اول و مبدع باشیا است وجودش در همه گیتی هویدا است
هدایت را از او خواهم که هادی است بمن نزدیک در هر شهر و وادی است
از او یاری همی جویم که قاهر بود هم بر اعانت نیک قادر
زدم بر دامنش دست توسل بر او در کارها دارم توکل

توسل به غیر ممنوع!

ببر از ما سوا دست توسل بکن پروردگارت را توکل
نما سختی به آسانی تحمل بهر ناکس مزن دست توسل

توسلنامه

دلا تا به کی از در دوست دوری گرفتار دام سرای غروری؟
نه بر دل تو را، از غم دوست، دردی نه بر چهره از خاک آن کوی، گردی
ز گلزار معنی، نه رنگی، نه بویی در این کهنه گنبد، نه هایی، نه هویی
تو را خواب غفلت گرفته است در بر خواب گران است الله اکبر
چرا این چنین عاجز و بی نوایی نما جستجویی، بزن دست و پایی
سؤال علاج، از طبیبان دین کن توسل به ارواح آن طیبین کن
دو دست دعا را بر آور به زاری همی گوبه صد عجزوصد خواستاری
الهی به زهرا، الهی به سبطین که می خواندشان، مصطفی قرة العین
الهی به سجاد، آن معدن علم الهی به باقر، شه کشور حلم
الهی به صادق، امام اعاظم الهی به اعزاز موسی کاظم
الهی به شاه رضا قائد دین به حق تقی خسرو ملک تمکین
الهی به نقی شاه عسکر بدان عسکری کز ملک داشت لشکر
الهی به مهدی که سالار دین است شه پیشوایان اهل یقین است
که بر حال زار بهایی عاصی سر دفتر اهل جرم و معاصی
که در دام نفس و هوی اوفتاده به لهو و لعب عمر بر باد داده
ببخشا و از چاه حرمان بر آرش به بازار محشر، مکن شرمسارش
برون آرش از خجلت روسیاهی الهی، الهی، الهی، الهی
شیخ بهایی (رحمه الله)