گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

داستانها

توسل با دعا

آیت الله یوسف صانعی دام ظله می گوید: زمانی که دختر امام (رحمه الله) مریض شد، شورای پزشکی در قم تشکیل شد و تقریباً جواب یأس دادند. به امام عرض کردند که باید یا مادر از بین برود یا بچه. امام (رحمه الله) فرمودند: من الان اظهار نظری نمی کنم که کدامیک فدای دیگری بشوند؛ شما یکی دو ساعت صبر کنید، من جواب می دهم که عمل جراحی انجام بگیرد یا نه. و بلافاصله اخوی را خواستند و فرمودند: امشب عده ای از آقایان طلبه ها را در منزلتان خبر کنید و یک ختم امن یجب بگیرید و مخصوصاً آقای قاضی هم بیاید و دعا کند. ایشان بسیار اهل ذکر بود. ختم که تمام شد از بیمارستان نکویی قم به منزل تلفن کردند که حال ایشان معجزه آسا عوض شده و فعلا نیازی به عمل نیست.(714)

توسل به ائمه (علیهم السلام)

جناب سید محمد سجادی اصفهانی می گویند: آن روزها که امام خمینی (رحمه الله) در نجف بودند، ورود پول به عراق خیلی سخت بود. یکی از علمای اصفهان گفت: من یک مبلغی را آوردم شام و از طریق شام وارد بغداد شدم. در فرودگاه دیدم همه جا را می گردند. خیلی مضطرب شدم. گفتم: آقا! من این مبلغ را برای فرزند شما می آوردم. فلذا متوسل به حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) شدم و از ایشان خواستم که این قضیه ختم به خیر شود. همین طور هم شد و به طور معجزه آسایی این قضیه حل شد و من بدون هیچ مشکی به خدمت امام (رحمه الله) رسیدم. وقتی در خدمت ایشان بودم، ایشان فرمودند: شما در فرودگاه مسأله ای داشتید و متوسل به موسی بن جعفر (علیه السلام) شدید و دیدم امام از مسأله اطلاع دارند.(715)