گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

عاقبت مسخره کردن

مرحوم شیخ عباس قمی (رحمه الله) در کتاب ارزشمند انوار البهیه نقل کرده است که: در شهر بغداد زنی را دیدند که با سرعت در حرکت است، از وی پرسیدند: این چنین با عجله به کجا می روی؟ گفت: به سوی حرم حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) می روم تا از او بخواهم پسرم را که به زندان افتاده آزاد شود. مردی که از افراد اهل سنت بود و پیرو مذهب حنبلی بود از روی مسخره گفت: موسی بن جعفر خود در زندان مرده است، چگونه می خواهی پسرت را آزاد کند؟ آن زن در همان لحظه دست به دعا برداشت و گفت: خدایا! به حق آن کسی که در زندان کشته شد، قدرتت را بر من آشکار کن! پس در همان لحظه دید پسرش از زندان آزاد شده و به سوی او می آید، و کسی برای آن مرد سنی خبر آورد که پسرت را گرفته و به زندان برده اند.

همه عمر مسخرگی!

هزالی دایم در مجالس مسخرگی می کرد. زاهدی او را گفت: همه عمر خود در هزل و مسخرگی گذرانید، چنین مکن که روز قیامت تو را سرنگون در دوزخ افکنند! گفت: این نیز مسخرگی دیگر خواهد بود.(692)

اشعار