گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

لوطی صالح و آغامحمد خان قاجار

آغا محمد خان قاجار بعد از قتل جعفر قلی خان، برادرش لوطی صالح را که آشنای قدیم خودش بود در خلوت خواسته، گفت: به جهت مسخرگی و صحبت هایی که در مجالس اجزای سلطنتی زندیه و در حضور خود وکیل می کردی، سرمایه و مکنت تو را می دانم. باید راست و بی کم و کاست بگویی و تقدیم کنی، تا جان توبه سلامت بماند. لوطی صالح گفت: راست می گویم و تقدیم هم می کنم، اما خداوند عالم در وجود تو گذشت خلقت نفرموده، می گیری و باز جان مرا تلف می کنی. پس از گرفتن مبلغ هشت هزار تومان از او، روز دیگر او را خواسته، گفت: می باید در حق تو رفتاری شود که دیگر روی رفتن مجالس را نداشته باشی. حکم شد بینی او را بریدند. بعد از بریدن بینی، چون لوطی صالح آشنای ایام گرفتاری او بود، جرات کرده گفت: دیدی که خداوند تعالی در وجودت گذشت نیافریده است. آغا محمد خان دستور داد، آنچه از او گرفته شده بود، رد کردند و به او گفت: برو به عتبات مجاور باش، زیرا می ترسم باز طرف غضب من واقع شوی و حرف تو راست شود! لوطی صالح بدون اینکه دیناری ضرر مالی تحمل کند، با همان دماغ بریده رفت و در مشهد کاظمین (علیه السلام) تا زمان وفات مجاورت داشت.(691)

عاقبت مسخره کردن

مرحوم شیخ عباس قمی (رحمه الله) در کتاب ارزشمند انوار البهیه نقل کرده است که: در شهر بغداد زنی را دیدند که با سرعت در حرکت است، از وی پرسیدند: این چنین با عجله به کجا می روی؟ گفت: به سوی حرم حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) می روم تا از او بخواهم پسرم را که به زندان افتاده آزاد شود. مردی که از افراد اهل سنت بود و پیرو مذهب حنبلی بود از روی مسخره گفت: موسی بن جعفر خود در زندان مرده است، چگونه می خواهی پسرت را آزاد کند؟ آن زن در همان لحظه دست به دعا برداشت و گفت: خدایا! به حق آن کسی که در زندان کشته شد، قدرتت را بر من آشکار کن! پس در همان لحظه دید پسرش از زندان آزاد شده و به سوی او می آید، و کسی برای آن مرد سنی خبر آورد که پسرت را گرفته و به زندان برده اند.

همه عمر مسخرگی!

هزالی دایم در مجالس مسخرگی می کرد. زاهدی او را گفت: همه عمر خود در هزل و مسخرگی گذرانید، چنین مکن که روز قیامت تو را سرنگون در دوزخ افکنند! گفت: این نیز مسخرگی دیگر خواهد بود.(692)