گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

تمسخر مسخره گر در قیامت

عبدالله بن ذمعه از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که: برای یکی از مسخره کنندگان دری از بهشت بگشایند و به او بگویند بیا! پس با اندوه و غم خود بیاید اما ناگهان در بر او ببندند پس در دیگری برای او بگشایند و گویند بیا! او با اندوه بیاید، چون بیاید در بسته شود. همچنین باشد تا دری باری او بگشایند و گویند بیا و او نیاید.(688)

آرزوی پیرزن

پیرزنی خمیده پشت را گفتند: آن خواهی که خدای تعالی، پشت خمیده تو را راست گرداند، یا آن که زنان دیگر رانیز مثل تو خمیده پشت گرداند؟!
گفت: آن خواهم که دیگران مثل من گوژ پشت شوند، تا به آن چشمی که دیگران در من نگریسته اند، نیز در ایشان نگرم.(689)

جوان هاشمی و حاجب خلیفه

جوانی از بنی هاشم به مجلس منصور دوانیقی حاضر شد. خلیفه از او سؤال کرد که پدر تو کدام تاریخ وفات یافت؟ جوان گفت: خدایش بیامرزد در فلان روز وفات یافت و مرقدش پر نور باد، در فلان موضع او را دفن کردیم. ربیع حاجب که در خدمت ایستاده بود بانگ بر هاشمی زده گفت: در حضور خلیفه تا چند پدر خود را رتبت دهی؟!
جوان گفت: تو بر این اعتراض که کردی مستوجب ملامت نیستی، چه حلاوت پدر در نیافته ای و قدر آن ندانی (ربیع متهم به حرامزادی بود). منصور از جواب جوان هاشمی چندان خندید که به پشت افتاد(690).