گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

کسری و وزیران

کسری انوشیروان، از وزیران خود پرسید که: چه چیز است که آدمی را از آن بدتر نباشد؟
گفتند: فقر و احتیاج.
گفت: بخل از آن بدتر است، زیرا که چون فقیر مال یابد، حالش نیکو گردد، و بخیل هرگز از تنگی و پریشانی خلاص نشود.(600)

ختم قرآن یا بذل قربان!

سعدی علیه الرحمه در گلستان در وصف بخیلی چنین حکایت کند: توانگری بخیل را پسری رنجور(601) بود. نیکخواهان گفتندش مصلحت آن است که ختم قرآن کنی از بهر وی، یا بذل قربانی. لختی به اندیشه فرو رفت و گفت: مصحف(602) مهجور(603) اولی تر است که گله دور!
صاحبدلی بشنید و گفت: ختمش به علت آن اختیار آمد(604) که قرآن، بر سر زبان است و زر، در میان جان!(605)

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مرد بخیل

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در دوره اسلام در حال طواف بودند. مردی را دیدند که در حال طواف چنین دعا می کند: خدایا مرا بیامرز گرچه می دانم که مرا نمی آمرزی! فرمودند: چرا خدا تو را نیامرزد؟ عرض کرد: یا رسول الله! گناه من خیلی زیاد است. از کوه ها و از زمین و از آسمان هم بیشتر است. فرمودند: آیا گناه تو از خدا هم بزرگتر است؟ گناه تو از خدا که دیگر بزرگتر نیست. گناهت چیست؟ گفت: یا رسول الله! من آدمی هستم که اگر کسی سراغ من بیاید و از من یک درهم بخواهد جان من می خواهد بیرون بیاید. اگر بفهمم کسی چیزی از من می خواهد این چنین ناراحت می شوم. حضرت فرمودند: دور شو! آیا نمی دانی کسی که این چنین باشد بوی بهشت را نمی شنود؟ آیا این آیه قرآن را نشنیده ای: و من یوق شح نفسه فأولئک هم المفلحون؛(606) و کسانی که از بخل و حرص خویشتن مصون بمانند رستگارانند!(607)