گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

خون دو هزار بیت!

گویند به حکم عادل شاه که از 988 تا 1073 ه ق در بیجاپور فرمانروایی می کرده است. مولانا ملک قمی در برابر کتاب مخزن الأسرار جامی کتابی نوشت و به نظر عادل شاه رسانیده و یک شتر زر، صله دریافت داشت. روزی شاه به میر حیدر ذهنی - که شاعر و نقاش بود - گفت: میر ذهنی، تو چرا جواب مخزن الاسرار نمی گویی؟ به عرض رسانید که الحال چون حکم شد، خواهم گفت.
روز دیگر به عوض جواب مخزن الاسرار، این رباعی را گفت و به نظر عادل شاه رسانید؛
در مدح و ثنایت ای شهنشاه دکن معذورم دار اگر نگفتم مخزن!
حیف است که بهر یک شتر زر گیرم خون دو هزار بیت بد برگردن!
شاه یک شتر زر به صله این رباعی به آن منصف، به انصاف مرحمت فرمود.(466)

درسی از حضرت عیسی (علیه السلام)

روزی حضرت عیسی (علیه السلام) همراه حواریون (شاگردان نزدیکش) در بیابانی عبور می کردند، ناگاه لاشه متعفن سگی را دیدند، حواریون گفتند: ما انتن جیفه هذا الکلب؛ لاشه ان سگ، چقدر گندیده و بدبو است! حضرت عیسی (علیه السلام) فرمود: ما اشد بیاض اسنانه؛ دندانهای این سگ، چقدر براق و سفید است.
این که حضرت عیسی (علیه السلام) در مقابل شاگردانش چنین گفت: به خاطر چند جهت بود:
1 - انسان نباید تنها بدی ها را ببیند، بلکه خوبی ها را نیز ببیند. 2 - اگر ناگواری دید، به یاد نعمت ها بیفتد و شکر کند. 3 - هرگاه انسان به ناگواری ها گرفتار شد، غفلت و بی صبری نکند بلکه با یاد آوری نیکی ها، شاد شود و ناخوش رویی خود را به خوش رویی مبدل سازد.(467)

اشعار