گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

امید در واپسین لحظات زندگی

نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مردی که در حال احتضار بود وارد شدند. حضرت به آن شخص فرمودند: در چه حالی؟ او عرض کرد: در حالی هستم که از گناهان خویش هراسانم و به رحمت پروردگارم امید بسته ام حضرت فرمودند: در چنین وقتی که این دو حالت در قلب بنده ای اجتماع کردند، خداوند متعال شخص را از آن چه می ترسد، در امان داشته و آن چه را که به او امید بسته است، عطا می فرماید و فرمود: در روز قیامت خداوند به بنده اش می فرماید: هنگامی که منکرات را می دیدی، چه چیزی تو را از انکار آنها باز می داشت و اگر جوابش را به او تلقین کند، جواب خواهد داد: به تو امیدوار بودم، ولی از مردم می ترسیدم. آنگاه است که خدا می فرماید. تو را آمرزیدم(435).

عاقبت غفلت

خداوند به حضرت یعقوب (علیه السلام) وحی کرد: می دانی چرا بین تو و یوسف جدایی انداختم؟ برای آن که گفتی: و أخاف أن یأکله الذئب و أنتم عنه غافلون(436) می ترسم از او غافل شوید و او را گرگ بخورد. چرا از گرگ بیم داشتی و به من امیدوار نبودی؟ و چرا به غفلت برادرانش نظر کردی و به حفظ من نظر نداشتی؟(437)

اشعار