گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

امیدواری، شرط پیروزی

ابو جعرانه از دانشمندان و علمای بزرگ اسلام است که در ثبات و استقامت، زبانزد است. وی می گوید: من درس استقامت را از یک حشره به نام جعرانه فراگرفتم. در مسجد جامع دمشق، کنار ستونی نشسته بودم. دیدم که این حشره، قصد دارد از روی سنگ صاف بالا برود و بالای ستون در کنار چراغی بنشیند. من از سر شب تا نزدیکی های صبح، در کنار ستون نشسته بودم و تلاش آن جانور را زیر نظر داشتم. دیدم هفتصد بار تا میانه ستون بالا رفت و هر بار لغزید و سقوط کرد. در حالی که از تصمیم و اراده آهنین این حشره، بسیار تعجب کرده بودم برخاستم، وضو ساختم و نماز خواندم. بعد نگاهی به آن حشره کرد و دیدم بر اثر استقامت و از دست ندادن امیدش، به آرزوی خود دست یافته و بالای ستون، کنار آن چراغ نشسته است.(431) آری! اگر کودکان، در راه رسیدن به اهداف، به شکست هایی مواجه می شوند، باید امید خود را از دست ندهند تا به پیروزی دست یابند.

امید؛ فقط به خدا!

حسین علوان گفت: ما در مجلسی دانش می آموختیم و خرجی ام در یکی از سفرها به پایان رسیده بود. یکی از دوستانم گفت: برای این گرفتاری به چه کسی امیدواری؟ من گفتم: به فلانی. او گفت: پس به خدا سوگند که نیازت بر آورده نشود و به آرزویت نرسی و خواسته ات به دست نیاید. من گفتم: خدایت بیامرزد از کجا می گویی؟ او گفت: حضرت صادق (علیه السلام) به من فرموده است که خودش در یکی از کتابها چنین خوانده که خداوند پاک و والا می فرماید: به عزت و بزرگی و شرف و چیرگی ام بر عرش سوگند که آرزوی امیدواران به غیر خودم را با ناامیدی پاره می کنم، در نزد مردم لباس خواری بر او می پوشانم و او را از نزد خودم و از احسانم دورش می کنم. آیا در سختی ها به غیر من امید بندد؟! در حالی که سختی ها به دست من است. آیا به غیر من امیدوار می شود و در فکرش در غیر مرا می کوبد؟! در حالی که کلید درها به دست من است و در من برای کس که مرا بخواند گشوده است و آن درهای دیگر بسته است. چه کسی در گرفتاریهایش به من امید بسته و من ناامدیش کرده ام؟ و چه کسی در کار بزرگ به من امیدوار شده و من امیدش را بریده ام؟ من آرزوهای بندگانم را نزد خودم نگاه می دارم ولی آنان به آن راضی نمی شوند. من آسمان هایم را از کسانی که از تسبیح گفتن به من خسته نمی شوند پر کرده، به آنان فرمان داده ام که درهای میان من و بندگانم را نبندند ولی این بنده ها به سخن من اعتماد نمی کنند. آیا انسان نمی داند هر مصیبتی که در او را می کوبد کسی جز من یا پس از اجازه من نمی تواند آن را بر طرف کند. پس چه شده که از من غافل است؟ چیزی را که نخواسته بود به احسانم به او دادم. سپس از او گرفتم ولی او سراغش را نه از من که از دیگری گرفت. آیا گمان می کند که من پیش از خواستن می دهم و چون بخواهند پاسخ نمی دهم؟! آیا من بخیلم که بنده ام مرا بخیل می شمارد؟ مر بخشش و احسان از من نیست؟ مگر گذشت و رحمت به دست من نیست؟ مگر من جایگه آرزوها نیستم؟ پس چه کسی جز من می تواند آرزوها را قطع کند؟ آیا آنان از این که به جز من امید می بندند، نمی هراسند؟ اگر اهل آسمان ها و اهل زمین، همگی آرزویی بکنند و من به هر کدامشان به اندازه امید همگی شان بدهم، از فرمانروایی ام به اندازه اندک ذره ای کاسته نمی شود. چگونه فرمانروایی ای که من سرپرست آن هستم کاسته شود. پس بدا بر ناامیدان از رحمتم! و بدا بر کسانی که از من نافرمانی کردند و پروا نکردند!(432)

امید به پیروزی

داروین که از نظریه پردازان معروف در زمینه علوم طبیعی می باشد و از دانشمندان غربی است، در ابتدای تحصیلات، مشغول تحصیل در زمینه علوم پزشکی شد اما چندی نگذشت که در این رشته به شدت شکست خورد. او با امید به آینده ای بهتر، تحصیلات خود را در زمینه علوم الهی برای کشیش شدن ادامه داد. اما جالب است بدانید که در این زمینه نیز جز ناکامی چیزی عائد او نشد. اما ناامیدی هم نتوانست او را از پای در آورد. او تحصیلات خود را برای بار سوم در زمینه علوم طبیعی از سر گفت و در این زمینه از دانشمندن به نام غرب شد. این است نتیجه پرهیز از یأس و امید به آینده.(433)