گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

از این ستون به آن ستون فرج است!

درباره ریشه ضرب المثل از این ستون به آن ستون فرج است؛ گفته اند که: حاکمی دستور داد بی گناهی را به ستونی ببندند و چوب بزنند. مرد بدبخت هر چه گفت من بی تقصیرم، حاکم نپذیرفت. وقتی مأمور حاکم آمد تا حکم را اجرا کند، آن مرد با عجز و لابه از وی درخواست کرد که او را از ستونی که بسته اند باز کند و به ستون دیگری ببندد. مأمور حاکم گفت: ای بدبخت، اجرای این تقاضا برای تو چه فایده ای دارد؟ محکوم گفت شاید در فاصله زمانی که تو مرا از این ستون باز کنی و به ستون دیگر ببندی، خداوند فرجی عنایت فرماید. مرد بدبخت از بس التماس کرد، حاکم دلش به حال او سوخت و دستور داد که وی را به ستون دیگری ببندند، دست بر قضا در همان لحظه خبر آوردند که پادشاه مملکت از آن شهر می گذرد. وقتی پادشاه به جلوی میدان رسید و ازدحام جمعیت را دید پرسید: چه خبر است؟ گفتند: می خواهند مردی را مجازات کنند که خود را بی گناه می داند. پادشاه بیش رفت و از محکوم برخی سؤالات کرد. وقتی بر ماجرا آگاهی کامل یافت، دانست که آن مرد بی گناه است. لذا دستور داد فوراً آن بیچاره را آزاد کنند.(429)

جوان امیدوار

متوکل ملعون، از خلفای خونخوار و سفاک عباسی است که عناد و دشمنی او نسبت به خاندان بنی هاشم و آل علی (علیه السلام) مشهور خاص و عام است. و به ویژه، جریان به آب بستن سرزمین کربلا که به دستور او انجام گرفت، بر اهل اطلاع پوشیده نیست. متوکل حتی از تحقیر و آزار پیرامون سایر ادیان هم چشم نمی پوشید. چنان که در سال 239 هجری، دستور داد مردان یهودی و مسیحی باید زنار ببندند. (زنار، روپوش مخصوصی بود که یهودیان و مسیحیان باید آن را می پوشیدند تا از دیگران شناخته شوند). باری، این خلیفه خون آشام، انسانهای بی گناه را به عناوین مختلف به زندان می انداخت، به طوری که در زمان خلافت او، تمام آزاد مردان در غل و زنجیر بودند و همه زندان ها پر شده بودند. چون مدتی بدین منوال گذشت و خلیفه از نگاهداری زندانیان بی گناه خسته شد، فرمان داد همه آن بیچارگان را گردن بزنند. مأموران حکومتی دست به کار شدند و آن بخت برگشتگان را به کشتارگاه می بردند و یکی پس از دیگری از دم تیغ می گذراندند. در میان زندانیان، جوان خوش سیمایی وجود داشت که زیبایی و جوانیش، دل فرمانده کشتار را بر سر رحم آورد. از آن جوان پرسید: اهل کجا هستی؟ جوان گفت: اهل همدانم. پرسید: گناهت چه بود؟ پاسخ داد: نمی دانم! فرمانده کشتار گفت: چون قدرت سرپیچی از اجرای فرمان خلیفه را ندارم، از کشتن تو نمی توانم صرف نظر کنم. اما اگر چیزی از من بخواهی که برایم مقدور باشد، با کمال میل برایت انجام می دهم. جوان همدانی گفت: مدتی است چیزی نخورده ام، لقمه نانی به من برسان تا رفع گرسنگی کنم. به دستور فرمانده، غذایی آوردند و جوان با نهایت خونسردی و بی اعتنا به صحنه کشتار، شروع به خوردن غذا کرد. فرمانده کشتار از حال جوان بسیار شگفت زده شد و گفت: ای جوان! از حال و روز تو سر در نمی آورم، چنان به خوردن مشغول هستی که انگار در کنار سفره خانه نشسته ای و هیچ حادثه شومی در انتظار تو نیست، در حالی که تو هم بعد از آنکه چند نفر دیگر کشته شوند، نوبت به تو می رسد که در زیر تیغ جلاد دست و پا بزنی! جوان همدانی که دست راستش در کاسه غذا بود، با دست چپ، سنگی از زمین برداشت و گفت: نگاه کن، تا این سنگ به هوا برود و برگردد، هزار چرخ می خورد، خا داناست که در طول مدت این چرخش، چه اتفاقی روی خواهد داد... این بگفت و سنگ را به هوا افکند و لقمه غذا را در دهان گذاشت. از عجایب روزگار این که: هنوز سنگ به زمین فرود نیامده بود که از دور، گرد و خاکی برخاست و سواری در رسید و فریاد برآورد که: دست نگه دارید، دست نگه دارید، متوکل را کشتند! و به دین حسان جوان همدانی و بقیه زندانیان بی گناه، از کشته شدن نجات یافتند. حکیم نظامی در این زمین می گوید:
در انداز سنگی به بالا دلیر دگرگون شود کار، کاید بزیر(430)

امیدواری، شرط پیروزی

ابو جعرانه از دانشمندان و علمای بزرگ اسلام است که در ثبات و استقامت، زبانزد است. وی می گوید: من درس استقامت را از یک حشره به نام جعرانه فراگرفتم. در مسجد جامع دمشق، کنار ستونی نشسته بودم. دیدم که این حشره، قصد دارد از روی سنگ صاف بالا برود و بالای ستون در کنار چراغی بنشیند. من از سر شب تا نزدیکی های صبح، در کنار ستون نشسته بودم و تلاش آن جانور را زیر نظر داشتم. دیدم هفتصد بار تا میانه ستون بالا رفت و هر بار لغزید و سقوط کرد. در حالی که از تصمیم و اراده آهنین این حشره، بسیار تعجب کرده بودم برخاستم، وضو ساختم و نماز خواندم. بعد نگاهی به آن حشره کرد و دیدم بر اثر استقامت و از دست ندادن امیدش، به آرزوی خود دست یافته و بالای ستون، کنار آن چراغ نشسته است.(431) آری! اگر کودکان، در راه رسیدن به اهداف، به شکست هایی مواجه می شوند، باید امید خود را از دست ندهند تا به پیروزی دست یابند.