گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

مقدمات امر به معروف و نهی از منکر

شخصی به عبدالله بن عباس گفت: می خواهم امر به معروف و نهی از منکر نموده و مردمان را وعظ و نصیحت کنم. ابن عباس پرسید: شروع کرده ای؟ گفت: تصمیم دارم. ابن عباس گفت: مانعی ندارد اما مواظب باش که سه آیه از آیات قرآن مجید تو را رسوا نسازد. آن شخص گفت: کدام سه آیه؟ ابن عباس گفت: یکی این آیه که می گوید: أتأمرون الناس بالبر و تنسون أنفسکم؛ آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید اما خودتان را فراموش می نمایید؟!(388) آیا تو اطمینان داری که از مخاطبان و نکوهش شدگان این آیه نیستی؟ آن شخص گفت: نه، آیه دوم را بگو! ابن عباس گفت: آیه دوم این است که می گوید: لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقتاً عندالله أن تقولوا ما لا تفعلون؛(389) (ای کسانی که ایمان آورده اید) چرا سخنی می گویید که عمل نمی کنید؟ نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمی کنید. نسبت به این آیه چطور؟ آیا مطمئن هستی که از توبیخ شدگان این آیه نیستی؟ آن شخص گفت: نه، آیه سوم را بگو! ابن عباس گفت: آیه سوم گفتار خدایتعالی به نقل از عبد صالح حضرت شعیب (علیه السلام) است که به مردم چنین گفت: و ما أرید أن أخالفکم الی ما أنهاکم عنه؛ من هرگز نمی خواهم چیزی که شما از آن باز می دارم، خودم مرتکب شوم.(390) آیا از اهل این آیه هستی؟ آن شخص گفت: نه! ابن عباس گفت: بنابراین اول از خودت شروع کن؛ آنکه به نصیحت کردن دیگران بپرداز.(391)

نمونه ای از برخورد شدید امام کاظم (علیه السلام) با هارون

روزی امام کاظم (علیه السلام) در یکی از کاخهای سر بر افراشته هارون الرشید، نزد هارون بود، هارون به آن حضرت گفت: این خانه چیست؟ امام کاظم (علیه السلام)، بی آن که به سلطنت و شوکت ظاهری هارون اعتنا کند، در پاسخ او فرمود: این خانه، سرای فاسقان است، که قرآن می فرماید: سأصرف عن آیاتی الذین یتکبرون فی الأرض بغیر الحق و ان یروا کل آیه لا یؤموابها و ان یروا سبیل الرشد لا یتخذوه سبیلاً و ان یروا سبیل الغی یتخذوه سبیلا...(392) بزودی کسانی را که در روی زمین به ناحق، تکبر می ورزند، از ایمان به آیات خود، منصرف می سازیم (به طوری که) اگر هر آیه و نشانه ای را ببینند، به آن ایمان نمی آوردند، و اگر راه هدایت را ببینند آن را انتخاب نمی کنند و اگر طریق گمراهی را ببینند، آن را راه خود انتخاب می کنند.
هارون گفت: پس این خانه، خانه کیست؟ امام (علیه السلام) فرمود: این خانه، مدتی برای شیعیان ما بود و برای غیر آنها آتش شعله ور است. هارون گفت: چرا صاحب خانه (شیعیان) آن را تصرف نمی کنند؟ امام (علیه السلام) (قریب به این مضمون) فرمود: در وقت خودش که تعمیر آن امکان دارد، خواهند گرفت، و اکنون هنوز وقتش نرسیده است!
هارون گفت: شیعیان تو کجایند؟ امام (علیه السلام) این آیه را تلاوت فرمود: لم یکن الذین کفروا من أهل الکتاب و المشرکین منفکین حتی تأتیهم البینه؛(393) آن کسانی که از اهل کتاب و مشرکان، کافر شدند (از انحراف) باز نایستند تا حجت روشن برای آنها بیاید.
هارون گفت: آیا ما از کافران هستیم؟ امام (علیه السلام) فرمود: نه! بلکه آن هستید که خداوند می فرماید: ألم تری الی الذین بدلوا نعمه الله کفراً و أحلوا قومهم دار البوار(394) آیا ندیدی آن کسانی را که نعمت خدا را بدل به کفر کردند و قوم خود را به سرای هلاکت فرود آوردند.
اینجا بود که هارون خشمگین شد و نسبت به ساحت مقدس امام (علیه السلام) گستاخی کرد.(395)
کوتاه سخن آن که: ایستادگی امام کاظم (علیه السلام) در برابر هارون، از روی ملایمت و ملاحظه کاری نبوده است، چرا که آن حضرت، هارون را غاصب خلافت، و دیکتاتوری که با زور بر مسند سلطنت نشسته، می دانست.(396)

نامه انقلابی امام سجاد (علیه السلام)

امام سجاد (علیه السلام) نامه ای طولانی برای یکی از دانشمندان به نام (محمد بن مسلم زهری)(397) نوشت که قسمتی از آن این است:
آیا دعوت آنها (ظالمان) از توبه این خاطر نبود که تو را قطب و مدار سنگ آسیای ظلمشان قرار داده، و تو را پلی برای عبور به سوی مقاصد شومشان، و نردبان به طرف گرماهی اشان و منادی ظلم، و راه رونده در مسیر ستمشان گرفتند، آنها با میان گرفتن تو، در دل دانشمندان، شک و تردید وارد ساختند و به وسیله تو دلهای مردم نادان را به سوی خود جذب کردند، آن استفاده ای که در مورد نیک جلوه دادن فسادشان و توجه دادن خواص و عوام به سوی خودشان از تو نمودند، از خصوصی ترین وزیران (بله قربان گوهایشان) و از نیرومندترین حامیانشان نکردند، بسیار اندک است آن چه را که در برابر آن چه دادی به تو دادند، و بسیار کم است آن چه را که در برابر آن همه خرابی ها برای تو آباد کردند، درباره نفس خود بیندیش! چه آن که غیر از تو کسی به آن نمی اندیشد و آن چنان نفس خود را به پای حساب و محاکمه بکش که مرد مسئول و وظیفه شناس آن را به حساب می کشد. در بخشی از این نامه آمده است: خوشا به سعادت آن که در دنیا، هراسان باشد و سیه بخت آن که بمیرد و گناهانش پس از او بماند... این که آنها (طاغوتها) تو را به استخدام گرفته اند نه از جهت شایستگی (عملی و معنوی) تو است، بلکه: 1 - طمع به دنیای تو دارند. 2 - علمای راستین از دست رفته اند (و قحط الرجال است) 3 - جهل و نادانی بر تو و آنها هر دو غلبه کرده است. 4 - حب مقام و دنیا پرستی، تو و آنها را به هم پیوند داده است... چرا از این چرت (و خواب خرگوشی) سر بر نمی داری؟ چرا از اشتباه خود بر نمی گردی؟ تا با صراحت بگویی به خدا من تا به حال، یک بار هم برای زنده کردن دین خدا، یا نابود کردن باطل، قیام نکرده ام، براست این است حق شناسی تو از خدایی که این بار گران (علم) را بر دوش تو نهاده است؟! بسیار ترس دارم که تو از آن گروهی باشی که خداوند درباره آنها فرموده: أظاعوا الصلاه و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیاً؛(398) نماز را ضایع کردند، و به دنبال شهوتها رفتند و به زودی به کیفر گمراهی خود می رسند. خدا بار مسئولیت قرآن را بر عهده تو نهاده، و علم آن را به تو سپرده، اما تو تباهش کرده ای، شکر و سپاس خداوندی را که ما را از آن بلاهایی که دامنگیر تو شده، دور ساخته است. این نامه انقلابی از امام سجاد (علیه السلام) به یک دانشمند درباری کافی است که ما را به اوج مبارزه شدید امام سجاد (علیه السلام) آشنا کند، و سیمای درخشان مبارزاتی آن حضرت را به خوبی منعکس نماید، با این که در آن عصر، حفقان و سانسور و کشتارهای بی رحمانه از جانب دژخیمان بنی امیه، از در و دیوار می بارید.(399)