گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

توجه شهید رجایی (رحمه الله) به امر به معروف و نهی از منکر

یکی از اقدامات مهم شهید رجایی (رحمه الله)، تشکیل جلسات ماهانه معلمان بود که به گفته ساواک سالهای طولانی سابقه داشت. او رهبر و اداره کننده آن بود. در یکی از جلسات قرار شد این مجمع راجع به امر به معروف و نهی از منکر، تحقیقاتی کند. شهید رجایی (رحمه الله) اهداف مهمی را از این جلسات و طرح موضوعاتی مثل امر به معروف و نهی از منکر دنبال می کرد. یکی از گزارش های ساواک را پیرامون اهداف او با کمی تلخیص می خوانیم: طبق قرار قبلی، جلسه دبیران در منزل آقای صحی زاده تشکیل گردیده، آن گاه در مورد دو ماه تبادل نظر گردید. ماده اول این که افراد راجع به امر به معروف و نهی از منکر صحبت کنند و ماده دوم آن که یک چهارم اول جلسه به بحث آزادی برای کتب منتشره و غیره اختصاص یابد... در پی این تصمیم مباحث امر به معروف و نهی از منکر از تاریخ 22/2/50 آغاز شد. ... ابتدا متن اساسنامه ای که اسدی تهیه کرده بود قرائت و پس از غلطگیری تا حدودی مقدمه آن تصویب گردید و پیش بینی و سمت فعالیت ها در آینده به هر اندازه ای که لازم باشد، منظور گردیده و دست های آن ها برای فعالیت های اجتماعی باز باشد و چون امکان دارد بوسیله رجایی که غیبت داشته تغییراتی در آن حاصل شود، لذا فعلاً برای ماشین و امضاء حاضر نشده است و در این موقع اسدی گفت: ان شاء الله این اساسنامه هر چه زودتر تهیه گردد تا بتوانیم از مفاد جریمه و غیبت و تأخیر استفاده کرده و آقایان را بیشتر موظف نماییم. در ضمن چه بهتر که موضوع امر به معروف و نهی از منکر را ظاهراً خودمان حفظ کرده و جرأت این را داشته باشیم که به یکدیگر امر کنیم و معارف اسلامی را اجرا نماییم و در سطح کلاس های درس فعالیت کنیم. تا روح بچه ها و جوانان را به سوی خود سوق دهیم. بهروزی گفت باید قدرتی بدست آورد که اساس کار را دگرگون کرد تا بتوان حقایق را روشن ساخت و نتیجه گرفت که و الا با گفتن جملات عبیدم و عبدم کار درست نمی شود.
خوشنویسان اظهار داشت: من که موقع خروج از منزل زن همسایه را می بینم لخت و عریان بیرون می آید آیا وظیفه دارم....
علاوه بر این، گذشت ایام نشان داد این گروه برنامه ای بسیار مترقی برای احیای امر به معروف در پیش گرفته است. حقیقت این است که این گروه از معلمین تنها هدفشان امر به معروف و نهی از منکر نیست، بلکه بیشتر هماهنگی کردن هدف سیاسی در دبیرستان است.
آن گاه در مورد زد و خوردهای پراکنده و دزدی اشرار با رغبت و میل صحبت شد... میرهاشمی اظهار داشت: از طریق بزرگ ترها وارد معرکه شویم. محمد علی رجایی در پاسخ اظهار نمود: بگذار همین جلسات ما جان بگیرد تا چند سال دیگر آن وقت اقدامات اول را به عهده تو می گذاریم. به طوری که از اظهارات محمد علی رجایی استنباط می گردد، در آینده اقدامات بزرگی هدف خاص این جلسه می باشد.(387)

مقدمات امر به معروف و نهی از منکر

شخصی به عبدالله بن عباس گفت: می خواهم امر به معروف و نهی از منکر نموده و مردمان را وعظ و نصیحت کنم. ابن عباس پرسید: شروع کرده ای؟ گفت: تصمیم دارم. ابن عباس گفت: مانعی ندارد اما مواظب باش که سه آیه از آیات قرآن مجید تو را رسوا نسازد. آن شخص گفت: کدام سه آیه؟ ابن عباس گفت: یکی این آیه که می گوید: أتأمرون الناس بالبر و تنسون أنفسکم؛ آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید اما خودتان را فراموش می نمایید؟!(388) آیا تو اطمینان داری که از مخاطبان و نکوهش شدگان این آیه نیستی؟ آن شخص گفت: نه، آیه دوم را بگو! ابن عباس گفت: آیه دوم این است که می گوید: لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقتاً عندالله أن تقولوا ما لا تفعلون؛(389) (ای کسانی که ایمان آورده اید) چرا سخنی می گویید که عمل نمی کنید؟ نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمی کنید. نسبت به این آیه چطور؟ آیا مطمئن هستی که از توبیخ شدگان این آیه نیستی؟ آن شخص گفت: نه، آیه سوم را بگو! ابن عباس گفت: آیه سوم گفتار خدایتعالی به نقل از عبد صالح حضرت شعیب (علیه السلام) است که به مردم چنین گفت: و ما أرید أن أخالفکم الی ما أنهاکم عنه؛ من هرگز نمی خواهم چیزی که شما از آن باز می دارم، خودم مرتکب شوم.(390) آیا از اهل این آیه هستی؟ آن شخص گفت: نه! ابن عباس گفت: بنابراین اول از خودت شروع کن؛ آنکه به نصیحت کردن دیگران بپرداز.(391)

نمونه ای از برخورد شدید امام کاظم (علیه السلام) با هارون

روزی امام کاظم (علیه السلام) در یکی از کاخهای سر بر افراشته هارون الرشید، نزد هارون بود، هارون به آن حضرت گفت: این خانه چیست؟ امام کاظم (علیه السلام)، بی آن که به سلطنت و شوکت ظاهری هارون اعتنا کند، در پاسخ او فرمود: این خانه، سرای فاسقان است، که قرآن می فرماید: سأصرف عن آیاتی الذین یتکبرون فی الأرض بغیر الحق و ان یروا کل آیه لا یؤموابها و ان یروا سبیل الرشد لا یتخذوه سبیلاً و ان یروا سبیل الغی یتخذوه سبیلا...(392) بزودی کسانی را که در روی زمین به ناحق، تکبر می ورزند، از ایمان به آیات خود، منصرف می سازیم (به طوری که) اگر هر آیه و نشانه ای را ببینند، به آن ایمان نمی آوردند، و اگر راه هدایت را ببینند آن را انتخاب نمی کنند و اگر طریق گمراهی را ببینند، آن را راه خود انتخاب می کنند.
هارون گفت: پس این خانه، خانه کیست؟ امام (علیه السلام) فرمود: این خانه، مدتی برای شیعیان ما بود و برای غیر آنها آتش شعله ور است. هارون گفت: چرا صاحب خانه (شیعیان) آن را تصرف نمی کنند؟ امام (علیه السلام) (قریب به این مضمون) فرمود: در وقت خودش که تعمیر آن امکان دارد، خواهند گرفت، و اکنون هنوز وقتش نرسیده است!
هارون گفت: شیعیان تو کجایند؟ امام (علیه السلام) این آیه را تلاوت فرمود: لم یکن الذین کفروا من أهل الکتاب و المشرکین منفکین حتی تأتیهم البینه؛(393) آن کسانی که از اهل کتاب و مشرکان، کافر شدند (از انحراف) باز نایستند تا حجت روشن برای آنها بیاید.
هارون گفت: آیا ما از کافران هستیم؟ امام (علیه السلام) فرمود: نه! بلکه آن هستید که خداوند می فرماید: ألم تری الی الذین بدلوا نعمه الله کفراً و أحلوا قومهم دار البوار(394) آیا ندیدی آن کسانی را که نعمت خدا را بدل به کفر کردند و قوم خود را به سرای هلاکت فرود آوردند.
اینجا بود که هارون خشمگین شد و نسبت به ساحت مقدس امام (علیه السلام) گستاخی کرد.(395)
کوتاه سخن آن که: ایستادگی امام کاظم (علیه السلام) در برابر هارون، از روی ملایمت و ملاحظه کاری نبوده است، چرا که آن حضرت، هارون را غاصب خلافت، و دیکتاتوری که با زور بر مسند سلطنت نشسته، می دانست.(396)