گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

نظر خدا بر اهل بلا

مرحوم کلینی (رحمه الله) که یکی از برجسته ترین علمای شیعه است در کتاب ارزشمند کافی که یکی از کتب اربعه شیعه است نقل کرده است که: در صدر اسلام مسلمانان افتخار می کردند که وعده غذایی را در خدمت رسول گرامی اسلام باشند، به همین علت حضرت را دعوت می کردند تا با حضور حضرت در منزلشان مایه برکت و نورانیت خود و خانواده خود را فراهم آوردند. روزی مردی که مدتها بود منتظر فرصت می گشت، فرصتی به دست آورد و پس از نماز حضرت را به منزل خود دعوت نمود، رسول خدا پذیرت و همراه با هم به منزل حرکت کردند. وارد منزل شدند و پس از لحظاتی سفره گسترده شد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ناگهان دیدند مرغی بر سر دیواری تخم گذاشت، تخم مرغ از بالای دیوار سر خورد و به پایین افتاد. میان دیوار میخ بزرگی کوبیده شده بود، تخم مرغ روی آن میخ قرار گرفت، ولی نشکست، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تعجب کردند. میزبان جلو آمد و عرض کرد: یا رسول الله! آیا تعجب می کنید؟ شما بر سر سفره ای نشسته اید که تا به حال بلایی بر آن وارد نشده است، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به محض شنیدن این سخن برخاسته و از منزل آن مرد خارج شدند. صاحب منزل جلو آمد و عرض کرد: یا رسول الله! چه شده است؟ چرا برخاستید؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من هرگز بر سر سفره ای که بلا نازل نشده باشد و صاحبش در سختی و رنج نبوده باشد نمی نشینم. چرا که خانه ای که صاحبان آن دچار سختی و بلا نشده باشند، معلوم می شود که خداوند نظری بر آن ندارد(359).

شکایت از بلا و مصائب

مفضل بن قیس، سخت در فشار زندگی واقع شده بود. فقر و تنگدستی قرض و مخارج زندگی او را آزار می داد. یک روز در محضر امام صادق (علیه السلام) لب به شکایت گشود و بیچارگیهای خود را مو به مو تشریح کرد: فلان مبلغ قرض دارم، نمی دانم چه گونه ادا کنم. فلان مبلغ خرج دارم و راه در آمدی ندارم، بیچاره شدم، متحیرم، گیج شده ام، به هر در بازی می روم به رویم بسته می شود.... در آخر از امام (علیه السلام) تقاضا کرد درباره اش دعایی بفرماید و از خداوند متعال بخواهد گره از کار بسته او بگشاید. امام صادق (علیه السلام) به کنیزکی که آنجا بود فرمود: برو آن کیسه اشرافی که منصور برای ما این کیسه چهار صد دینار است برای زندگی تو.
- مقصودم از آن چه در حضور شما گفتم این نبود، مقصودم فقط خواهش دعا بود.
- بسیار خوب، دعا هم می کنم. اما این نکته را به تو بگویم، هرگز سختی ها و بیچارگی های خود را برای مردم تشریح نکن،(360) اولین اثرش این است که وانمود می شود تو در میدان زندگی زمین خورده ای و از روزگار شکست یافته ای. در نظرها کوچک می شوی، شخصیت و احترامت از میان می رود.(361)

منصور دوانیقی و مرد عرب

منصور دوانیقی روزی به یکی از اعراب شما گفت: شکر خدای را به جای بیاورید که چون حکومت شما به من واگذار شد طاعون از بلاد شما مرتفع گردید. عرب گفت: خداوند - جل ذکره - از آن عادل تر است که دو بلا بربندگان خویش گمارد. منصور از این سخن بسیار خجل و منفعل گردید و کنیه آن بیچاره را در دل گرفت تا آخر او را کشت!(362).