گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

دستور به پرهیز از اسراف

محمد بن حمزه می گوید: مردی در زندگی روز مره خود را این که وضع خوبی داشت به علت ولخرجی و اسراف و خرج بی حساب به نداری افتاد، به طوری که آبرو و شخصیتش به خطر افتاد. وی از طریق ابوهاشم داود بن القاسم که دوست او بود نامه ای به امام عسکری (علیه السلام) نوشت و در خواست کرد تا آن حضرت برایش دعا کند از گرفتاری نجات پیدا کند. امام (علیه السلام) در جوابش نوشت: خداوند به زودی تو را بی نیاز می کند، زیرا پسر عموی تو در این روزها می میرد و چون ورثه دیگری ندارد اموالش به تو می رسد؛ اما من به تو سفارش می کنم که میانه روی و اقتصاد در زندگی را فراموش نکنی و از اسراف و ولخرجی اجتناب کنی. وی می گوید: چون نامه حضرت به من رسید، چند روزی نگذشته بود که پسر عمویم در گذشت و اموال او که بالغ بر یکصدهزار درهم بود به من رسید و من نیز با اقتصاد و میانه روی در زندگی از اسراف اجتناب نمودم.(266)

نتیجه اسراف در بیت المال

عمر بن عبدالعزیز در زمان خلافت خویش، روزی بالای منبر مشغول سخنرانی بود. در خلال سخن گفتن وی، مردمی که پای منبر بودند، می دیدند خلیفه گاه به گاه دست می برد و پیراهن خویش را حرکت می دهد. این حرکت موجب تعجب حضار و شنوندگان می شد و همه از خود می پرسیدند: چرا در خلال سخن گفتن دست خلیفه متوجه پیراهنش می شود و آن را حرکت می دهد؟ مجلس تمام شد و به آخر رسید. پس از تحقیق معلم شد که خلیفه، برای رعایت بیت المال مسلمین و جبران افراط کارهایی که اسلاف و پیشینیان او در تبذیر و اسراف بیت المال کرده اند، یک پیراهن بیشتر ندارد و چون آن را شسته، پیراهن دیگری نداشته است که بپوشد، ناچار بلافاصله پیراهن را پوشیده است و اکنون آن را حرکت می دهد تا زودتر خشک شود.(267)

تذکر به اسراف نکردن

عبدالله بن جعفر پسر عمو و داماد امام حسین (علیه السلام) بود، در یکی از مراسم خانوادگی، زیان از حد معمول، اموال خود را به بذل و بخشش گذاشت. امام فوراً به او اعتراض کرد و تذکر داد: انک قد اسرفت فی بذل المال؛ ای عبدالله! تو در بخشش اموال خود اسراف کردی(268).