گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

با هر که میل داری ازدواج کن!

خنساء دختر ابن خالد انصاری پیش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت که از پدر خود شکایت دارد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از او احوالپرسی نمود و سپس موضوع را از آن دختر جویا شد. خنساء در جواب پیامبر عرض کرد: پدرم به اجبار مرا به عقد پسر عمویم در آورده است.
پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از این عمل پدر خنساء ناراحت شد و آنگاه فرمود: عقد پدرت درست نیست، برو با هر که میل داری می توانی ازدواج کنی!
سپس پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ابن خالد انصاری پدر آن دختر را خواست و نسبت به کاری که انجام داده بود، به وی اعتراض نمود و او را سرزنش کرد.(237)

الگوی شخصیت

بلال از نمونه های سترگ است که با منشی اسلامی، تربیت یافته است. آثار این عظمت و تربیت را در این گوشه از داستان زندگی او بخوانید:
روزی، به فرمان پیامبر، بر آن شد که به خواستگاری دختر یکی از بزرگان قبائل برود. او و برادرش نزد خانواده ای نسبتاً بزرگ رفتند.
بلال به جای چربزبانی و چاپلوسی فقط گفت: ان تزوجونا فالحمدلله و [ان ] تمنعونا فالله اکبر! اگر با ما وصلت کنید، خدای را سپاس خواهیم گفت وگرنه خدا بزرگ است.
او می داند که عزت و بزرگ منشی، ویژه بندگان راستین خداست و او تربیت شده مکتبی است که می گوید: ولله العزة ولرسوله و للمؤمنین؛(238) عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است.
او به خود اجازه نمی دهد که در برابر خواسته دل خود و یا قدرت مالی خانواده دختر، خود را کوچک کند و زبان به تملق بیالاید.
روح سترگ او زیر بار پذیرش خواریهای در لفاف جمله هایی نظیر ما را به غلامی بپذیرید، نمی رود.(239)

ایراد به قانون مشروطه!

بهاء الواعظین معروف می گوید: در ابتدای مشروطه به خانه ای رفتم. پیرزن دختر جوانی در آنجا بودند. پیرزن پرسید: منظور از مشروطیت چیست؟ گفتم: قوانین جدیده! گفت: مثلاً چه؟ مرا شوخی گرفت، گفتم: مثلاً دختر جوان را به پیر مردان دهند و زنان پیر را به جوانان! دخترش گفت: این چه فایده دارد؟!
پیرزن بلافاصله گفت: ای بی حیا حالا کار تو به جایی رسیده که بر قانون مشروطه ایراد کنی!(240)