گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

آزردن کودک

یکی از شاگردان بزرگوار شیخ رجبعلی خیاط (رحمه الله) گفت: فرزند دو ساله ام - که اکنون حدود چهل سال دارد - در منزل ادرار کرده بود و مادرش چنان او را زد که نزدیک بود نفس بچه بند بیاید. خانم پس از یک ساعت تب کرد، تب شدیدی که به پزشک مراجعه کردیم و در شرایط اقتصادی آن روز شصت تومان پول نسخه و دارو شد، ولی تب قطع نشد، بلکه شدیدتر شد. مجدداً به پزشک مراجعه کردیم و این بار چهل تومان بابت هزینه درمان پرداخت کردیم که در آن روزگار برایم سنگین بود.
باری، شب هنگام، جناب شیخ را در ماشین سوار کردم تا به جلسه برویم. همسرم نیز در ماشین بود، جناب شیخ که سوار شد، اشاره به خانم کردم و گفتم: والده بچه هاست، تب کرده، دکتر هم بردیم ولی تب او قطع نمی شود. شیخ نگاهی کرد و خطاب به همسرم فرمود: بچه را که آن طور نمی زنند، استغفار کن، از بچه دلجویی کن و چیزی برایش بخر، خوب می شود. چنین کردیم، تب او قطع شد!(221).

در برابر آزار و بدی ها اینگونه باشیم!

روایت شده که چون حضرت یعقوب و یوسف به هم رسیدند، یعقوب پرسید: پسر جان بگو برایم چه بر سرت آمد؟ گفت: بابا مپرس که برادرانم با من چه کردند، بپرس که خدا با من چه کرد.(222)

نعوذ بالله

یکی از خلفای عباسی که به غایت ظلم پیشه و ستم اندیشه بود، با یکی از ندمای خویش گفت که به جهت من لقبی پیداکن مثل المعتصم بالله و الناصر دین الله و... آن ندیم گفت: هیچ لقبی برای تو مناسب تر از نعوذبالله نیست(223).