گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

داستانها

جزای بدی به خوبی

از انس بن مالک منقول است که گفت: وقتی در خدمت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم و بر تن شریف آن جناب بردی بود که حاشیه و کنار آن غلیظ و زبر بود، که ناگاه عربی بیابانی نزدیک آمد و ردای آن حضرت را گرفت و سخت کشید به نحوی که حاشیه ردا در بن گردن آن جناب اثر کرد، پس گفت: ای محمد! بار کن بر این دو شتر من از مالی که نزد تست، زیرا که آن مال خدا است نه مال تو و نه مال پدر تو!
حضرت در جواب او سکوت نمود، آنگاه فرمود: مال مال خدا است و من بنده خدا هستم؛ پس فرمود: آیا قصاص کنم از تو ای اعرابی؟! گفت: نه! حضرت فرمود: چرا؟ گفت: زیرا که شیوه و خلق تو آن است که بدی را به بدی مکافات نکنی. حضرت خندید و امر فرمود که بر یک شتر او جوبار کنند و بر شتر دیگرش خرما و به او مرحمت فرمود.(219)

ناکرده چو کرده

روزی فیلسوف دانا شیخ الرئیس ابو علی سینا به مجلس ابو سعید ابوالخیر در آمد. بر زبان ابوسعید سخن از اطاعت و معصیت گذشت. شیخ الرئیس این رباعی انشاد نمود:
ای نیک نکرده و بدی ها کرده وانگه به خلاص خود تمنا کرده!
بر عفو مکن تکیه، که هرگز نبود ناکرده چون کرده، کرده چون ناکرده!(220)