گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

حسن خلق پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

روزی یکی از یهودیان خدمت آن حضرت آمد و طلب خود را مطالبه نمود. آن حضرت فرمودند: الان ندارم، بعداً می پردازم اما یهودی اصرار داشت که طلب خود را در همان وقت دریافت کند. تا این که وقت نماز شد و حضرت نتوانستند و به مسجد بروند. اصحاب برای کسب اطلاع از علت این امر، به خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند و به محض این که ماجرا را مشاهده کردند، خواستند آن مرد یهودی را به کناری انداخته و مجازات کنند. اما آن حضرت اجازه ندادند.
چندی گذشت و یهودی مسلمان شد. وقتی خدمت حضرت رسید، عرضه داشت: یا رسول الله! شما با آن که قدرت داشتید و می توانستید مرا به زور بیرون کنید، حتی اجازه بر خورد خشونت آمیز را به اصحابتان ندادید و با من به عطوفت و مهربانی و حسن خلق رفتار کردید.(194)

اخلاق حتی از غیر مسلمان!

اخلاق کریمه از تمایلات عالی انسانی است و در نهاد بشر ریشه فطری دارد. افراد بزرگوار و فضیلت دوست اگر بخواهند از سجایای انسانی و کمال اخلاقی بر خوردار گردند، می توانند به انگیزه تمایل فطری و کشش طبیعی، بدون اعتقاد به عالم آخرت و بی آن که متوقع پاداش الهی باشند، مکارم و فضایل اخلاقی را در وجود خود بیدار کنند. این قبیل افراد هر چند مشرک یا نامسلمان باشند، در آیین اسلام احترام بسیاری دارند و اولیای دین به پاس مکارم اخلاق و سجایای انسانی آنان را مورد کمال تکریم و توجه قرار می دهند. از این رو موقعی که اسرای قبیله طی را به مدینه آوردند، دختر حاتم طایی خود را به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) معرفی نمود و در خواست عفو و آزادی کرد.
فقال (صلی الله علیه و آله و سلم): خلوا عنها فان اباها کان یحب مکارم الأخلاق(195) رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: او را رها کنید و آزادش سازید. زیرا پدر او (یعنی حاتم طایی) دوستدار مکارم اخلاق بود.(196)

از اخلاق امام حسین (علیه السلام)...

از عصام بن المصطلق شامی نقل شده که گفت: وقتی داخل مدینه معظمه شدم حسین بن علی (علیهم السلام) را دیدم، پس روش نیکو و منظر پاکیزه او مرا به عجب آورد. پس مرا حسد واداشت که آن بغض و عداوتی که از پدر او در سینه داشتم را ظاهر کنم. پس نزدیک شدم و گفتم: پسر ابوتراب تویی؟ معلوم باشد که اهل شام از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به ابوتراب تعبیر می کردند و گمان می کردند که به این اسم، به آن جناب اهانت کنند و حال آنکه هر وقت ابوتراب می گفتند، گویا حلی و حلل به آن حضرت می پوشانیدند. [و حضرت از آن لذت می برد.]
بالجمله عصام گفت: گفتم به امام حسین (علیه السلام) تویی ابوتراب؟ حضرت فرمود: بلی! فبالغت فی شتمه و شتم ابیه؛ هر چه توانستم دشنام به آن حضرت و پدرش گفتم: فنظر الی نظره عاطف رؤوف؛ پس نظری از روی عطوفت و مهربانی بر من کرد و فرمود: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، خذ العفو وأمر بالعرف و أعرض عن الجاهلین... الی قوله تعالی ثم لا یقصرون؛(197) و این آیات اشاره است به مکارم اخلاق که حق تعالی پیغمبرش را به آن تأدیب فرمود. از جمله آنکه به میسور از اخلاق مردم اکتفا کند و متوقع زیادتر نباشد و بدی را به بدی مکافات ندهد و از نادانان روی گرداند و در مقام وسوسه شیطان پناه به خدا گیرد.
پس حضرت به من فرمود آهسته و سبک و آسان کن کار خود را و برای خود و برای من از خدا طلب آمرزش کن! همانا اگر تو از ما طلب یاری کنی، تو را یاری کنیم و اگر طلب عطا کنی، تو را عطا کنیم و اگر طلب ارشاد کنی، تو را ارشاد کنیم. عصام گفت: من از جسارتهای خود پشیمان شدم. آن حضرت به فراست پشیمانی مرا یافت و فرمود: لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم و هو أرحم الراحمین؛(198) و این آیه شریفه حکایت کلام حضرت یوسف پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به برادران خود است که در مقام عفو از تقصیرات آن ها فرمود که عتاب و ملامتی بر شما نیست. خداوند شماها را بیامرزد و او ارحم الراحمین است. پس آن جناب به من فرمود که تو از اهل شامی؟ عرض کردم: بلی! بعد حضرت مثلی فرمودند که حاصل آن، این است که دشنام و ناسزا گفتن به ما عادت و خوی اهل شام است که معاویه در میان آنها سنت گذاشت. پس فرمود: حیانا الله و ایاک؛ هر حاجتی که داری به نحو انبساط و گشاده رویی حاجات خود را بخواه که مرا در نزد افضل ظن خود به من می یابی، ان شاء الله تعالی!
عصام گفت: این اخلاق شریفه آن حضرت در مقابل آن جسارت ها و دشنام ها که از من سر زد، چنان زمین بر من تنگ شد که دوست داشتم که به زمین فرو روم، لاجرم از نزد آن حضرت آهسته بیرون شدم در حالیکه به مردم پناه می بردم و به نحوی که آن جناب ملتفت من نشود و مرا نبیند، لکن بعد از آن نزد من شخصی دوست تر از آن حضرت و پدرش نبود.(199)